امروز: شنبه, ۱۳ آذر ۱۴۰۰ برابر با ۲۹ ربيع الآخر ۱۴۴۳ قمری و ۰۴ دسامبر ۲۰۲۱ میلادی
دوشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۹ ۱۱:۵۶
۳
PNAZAR
نسخه چاپی

اهمیت برهنگی در پیکر تراشی یونان باستان

اهمیت برهنگی در پیکر تراشی یونان باستان
به گزارشتمیم نیوز

کهن ترین پیکره ها در یونان به سده نهم ق.م میلاد مربوط می شوند و عبارتند از شبیه سازی های کوچکی از جانوران (اسب، گاو نر، گوزن و پرنده) و پیکره های انسان از مواد گوناگونی مانند مس، مفرغ، سرب، عاج و گِل پخته. برخی از این پیکره ها تزئین اشیایی بزرگتر مانند ظروف گوناگون سفالی و سه پایه های مفرغی بودند، برخی دیگر هدایایی نذری بودند که در حوالی جاهای مقدس یافت شده اند.

در پیکره جنگاوری مفرغی از آکروپولیس آتن و متعلق به اواخر سده هشتم ق.م تمام ساده نمایی های شیوه هندسی به چشم می خورد. این پیکره که نوع پسندید های در هنر هندسی به شمار می رود یکپارچه ریخته شده است. با توجه به کوچکی پیکره، این روشی منطقی برای ساختن پیکره های ریختگی بود زیرا ریختگی میان تهی که آن زمان نیز شناخته شده بود نمی توانست باعث صرفه جویی قابل توجهی در استفاده از مفرغ شود.

پیکره جنگاور مفرغی
پیکره جنگاور مفرغی به شیوه هندسی

این جنگاور نخست در دست بالا رفته اش یک نیزه و در دست پایینی اش یک سپر گرفته بود ولی در بیشتر نمونه های برجای مانده از آن روزگار نه سپری هست نه نیزه ای. سر و چهره نسبتاً خوش پرداخت با چشمان درشت و صورت پهن که بعدها به عنوان نمونه خنده کهن شناخته شد بر این واقعیت گواهی می دهد که این پیکره نمونه متاخری از نوعی است که نمونه های قدیی ترش سرهایی داشتند که چندان تفاوتی میان کلوخ های بی شکل با آنها وجود نداشت.

گذشته از این، شکل های بدن صاف تر شدند و بخشی از گوشه داری و تیزی پیشین را از دست داده اند، گویی هنرمند می کوشیده است پیش از پرداختن به شیوه جدید(شیوه بصری) خود را از قید میثاق های چند صد ساله شبیه سازی به شیوه هندسی برهاند.

برخی از هنرشناسان بر این باورند که این تندیس های ریز اندام با الهام از تندیس های ریز اندام سوزی ساخته شده اند ولی به یک تفاوت مهم در پیکرتراشی یونانی باید توجه کرد: پیکره های یونانی برهنه ساخته شده اند ولی نخستین نمونه های پیکره های سوزی لُنگ به خود بسته اند. از همان نخستین روزها علاقه ذاتی هنرمندان یونانی به زیبایی طبیعی پیکره انسان، در نقطه مقابل سنت تعصب آمیز هنرمندان خاور نزدیگ در مخالفت با شبیه سازی پیکر برهنه به صورت نقش برجسته همه جانبی، آشکارا جلب نظر می کند.

پیکره مفرغی جوانی که به 680 ق.م مربوط می شود، سر آغاز دوره کهن به شمار می رود. این پیکره پیشتاز پیکره های ایستاده ای است که بعدها به نام کوروس، کوره و کروسیوس ساخته شدند. سایه نیمرخ نمای این پیکره ها با نیم تنه مثلثی، کمر باریک و کفل های برآمده شان همچنان هندسی است ولی شکل هاشان دارای حجم شده اند و قالب گیری عضلات صوری و توصیف دیگر جزئیات تشریحی به کمک خطوط شیار مانند، نشانه ای از علاقه بنیادی به ساختار بدن است.

پیکره آپولون مانتیکلوس
پیکره آپولون مانتیکلوس مفرغی

تندیس بزرگ، آزاد ایستاده به اندازه طبیعی یا بزرگتر، نخستین بار در 600 ق.م در مراحل اولیه دوره کهن به ظهور رسید. پیدایش اینگونه تندیس با مرحله خاورمآبی در نقاشی سفالینه ها همزمان است و احتمالاً از سرچشمه های الهامش خارج از خاک یونان و به ظن قوی از مصر و بین النهرین که در آن روزگار تنها مناطق دارای تندیس ها بزرگ و ساختمانی بودند جوشیده است.

یکی از نخستین نمونه های این گونه تندیس بزرگ و آزاد ایستاده، پیکره با ابهت هرا از ساموس است که بلندیش به بیش از 190 سانتیمتر می رسد و شکلی استوانه ای دارد که احتمالاً فقط از بین النهرین اقتباس شده است. این الهه به حالت تمام نما از روبرو دیده می شود، پاهایش به هم چسبیده اند، دست راست از پهلوی راست آویخته و دست چپ به روی سینه گذاشته شده است و احتمالاً در اصل چیزی یا نمادی به نشانه قدرت در دست داشته است.

پیکره یونانی هرا از ساموس
پیکره هرا از ساموس

این الهه ای است شبیه خدایان کرت و میسن ولی در اینجا هنرمند یونانی حساسیت فوق العاده ای را به تزئین سطح کارش به نمایش می گذارد. ایستایی بخش های پایینی هیکل، جای که شیارهای دامن در کنار سطح ساده شنل قرار می گیرند، با تحرک بخش های بالایی در تضاد است زیرا در آنجا شنل با انحناهای پرشکوهی به گرد برجستگی های سینه الهه می پیچد و تا برمیدارد.

نخستین پیکره های موسوم به جوان ایستاده تندیس های مصری را به ما یادآور می شوند. برخی از این پیکره ها به جوانانی مربوط می شوند که به پیشگاه خدای خاصی تقدیم شده اند و ظاهراً به حضورش مشرف می شوند، بقیه تندیس های یادبودی اند که بر سر مزار نجیب زادگان نهاده شده اند. بدین ترتیب اینان انسانند و خدا نیستند. یعنی برخلاف آنچه روزگاری تصور می شد، آپولون نیستند و این تجلیل از انسان ها با پیکره هیا عظیمی که به یاد بود پیروزی ایشان ساخته شده اند و مقیاس و ابهتی خداگونه به ایشان بخشیده اند قابل فهمم است. پیکره های دختران جوان ایستاده یادآور پیکره های مصری با حالت پای چب به جلو، با شانه های پهن و ستبر، نمای مشخص و متقارن از روبرو هستند.

هنرمند مصر و بین النهرین بدن تندیس شده آدمی را تکه سنگی صاف شده می پندشتند ولی یونانیان به بخش های ساختاری یا اجزا اصلی پیکره و طرز جور آمدن آنها با یکدیگر علاقه داشتند. کوروس از تنئا خصال برجسته و مختص این نوع پیکره را نشان میدهد ولی پیکره های ایستاده دخترها با یکدیگر متفاوت هستند.

پیکره کوروس از تئا
پیکره کوروس از تئا

از آنجا که این پیکره های آزاد ایستاده بودند و قالب سنگ نگهدارنده مصری را نداشتند، بیشتر پیکره های ایستاده دخترها در حالی یافت شده اند که از مچ پا شکسته اند. بدون تردید پیکرتراش یونانی تا آن اندازه که در اندیشه شبیه سازی وفادارانه شکل ظاهر هر پیکره بود مانند مصری ها به ماندگاری یا جاودانگی آن نمی اندیشید و یکی از نخستین گام هایی که در این راه به پیش برداشت آزاد کردن پیکره از تکه سنگ اصلی بود.

در سطوح صاف پیکره، جزئیات تشریحی با دقت قالب گیری شده اند همچنان که در سینه و مفصل های زانو دیده می شود. سر به شیوه ای هندسی ساده شده و به صورت سطوح صاف نمایانده شده است، چشمان درشت و بیرون زده، دماغ،دهان و گوش ها و گیسوها تماماً جزو صفات بسیار سبک یافته سر تقریبا مکعب وار این پیکره هستند.

کوروس از تنئا با آنکه بیشتر به یک مصری ولایتی شباهت دارد از لحاظ برهنگی و حالت پویا و نیمه گام زنانه اش کاملاً غیر مصری است به علاوه این پیکره باریکک اندام و ظریف است و اندام های زنده و نرمش به اندام های یک دونده شباهت دارند. نمایش تشریحی اندام ها به کمک خط نقر شده که مختص مدل های پیشین بود، کنار گذارده شده است و بالا تنه، کفل ها و نرمه ساق پا با تشابهی هر چه دقیق تر به حقیقت تشریحی به صورت نقش برجسته همه جانبی قالب گیری شده اند.

یونانیان ساختن پیکره های درشت را نه با شبیه سزی از سر بلکه از بدن انسان آغاز می کنند. این اندام گرایی پیکرتراشی یونانی چندین سده دوام آورد تا سرانجام در رئالیسمی غرق شد که هنرمند را به استفاده از شیوه هایی بس نامناسب تر برای نقاشی وادار کرد.

یونانیان تمام تندیس های سنگ را رنگ آمیزی می کردند ولی آنهارا به طرز زرق و برق دار با رنگ های روشن اندود نمی کردند و به محل نصب و تاثیرگذاری آنها نیز بی تفاوت بودند فقط بخش های مهم مانند چشم ها، لب ها، موی سر و لبه های جامه را رنگ می کردند تا با رنگ مرمر صاف که روغنکاری و براق می شد نوعی تضاد پدید آورند و بر این بخش ها تاکید کنند. هدف کلی از این اینگونه رنگ آمیزی ها هرچه زنده نماتر و هرچه متقاعد کننده تر کردن تندیس به عنوان یک آدم بود که در برابر زائر زیارتگاه های آکروپولیس ظاهر می شد.

دوام چشمگیر و قابل توجه رنگ را تا اندازه ای می توان به اسلوب نقاشی با رنگ های مخلوط در موم مذاب یا موم رنگ نسبت داد، در این روش رنگدانه را با موم مذاب مخلوط می کنند و داغ داغ در سطح موردنظر به کار میبرند. از این روش وسیعاً در نقاشی های دیواری روزگار باستان و تزئین تندیس ها استفاده می شد.

سالم ماندن رنگ بسیاری از پیکره های دوشیزه ایستاده یونانی، نتیجه استفاده آتنی ها از تکه های تندیس های شکسته و قطعات فروافتاده از معابد به جای خرده سنگ در بازسازی معابد و برپاداشتن دیوارهای آکروپولیس پس از ویرانی آنها به دست ایرانیان نیز هست.

یکی از تندیس هایی که با این مصالح ساخته شد، تندیس دوشیزه یونانی از کیوس است. جامه های بلند و مجلل این پیکره ها را می توان دلیلی بر ساخته شدن آن در ایونی دانست، زیرا در اینجا بود که دولت های ثروتمند یونانی، سلیقه و علاقه خاورمآبانه به به تزئینات گرانبها و پرشکوه در زندگی و هنر را رواج دادند.

نفوذ سنت های ایونی در آتن دوره کهن بسیار شدید بود و مدهای ایونی که برای جامه پرچین و زیبا ابداع شده بود نه فقط زنان بلکه پیکرتراشان را نیز به خود جلب کرد زیرا اینان سخت شیفته شبیه سازی از بافت و تارهای ظریف جامه مزبور شده بود.

تندیس زن یونانی
تندیس دوشیزه یونانی از کیوس

تامدتی به نظر می رسد که ایشان از ساختن و برجسته نمایاندن پیچیدگی های تاها و چین های پارچه ظریف، نازک و نرم لذت می برند و خوش داشتند که پارچه مزبور را جزو تزئین پیکره به شمار آورند نه جزو ساختمان اصلی آن. اینان اگرچه احتمالاً از نمایاندن حرکت یک سطح مستقل از اندام های زیرینش چیزهای بسیار آموخته اند، پیکره های دوشیزه یونانی  پدید می آید، نقش و نگار این نمونه بارها و بارها تا پایان دوره کهن تکرار می شود. مساله جالب توجه پارچه یا بافت رویی، ظاهراً حواس سازندگان پیکره های دوشیزه یونانی را از پرداختن به موضوعات بزرگتر منحرف کرده است.

موضوعات بزرگتر، نه پیکره جامه پوشیده زن یونانی بلکه پیکره برهنه جوان یونانی را در پی می آورد و این یعنی گسستن از سنت های چند صد ساله پیکرتراشی. در مجموعه تندیس های یونان باستان تا سده چهارم ق.م پیکره برهنه زن یا دختر، جز در چند مورد استثنایی ظاهر نمی شود.

ظهور پیکره برهنه در هنر یونان با تغییراتی بنیادی در فرهنگ و اخلاق یونانیان همراه می شود. اینکه چرا هنرمند یونانی پیکره برهنه مرد را 300 سال پیش از شبیه سازی از پیکره برهنه زن شبیه سازی کرده، مشخص نیست. احتمالاً دریافته بود که پیکره مرد ساخت بدن انسان را به مراتب بهتر از پیکره زن نشان می دهد.

مدل های مردانه احتمالاً در میدان های ورزش و مسابقات در معرض دیدش بوده اند. در دنیای دوریها، به مرکزیت اسپارت، نیز همین هنرمند می توانسته مدل های زنانه را مشاهده کند ولی باز به پیکره مذکر اولویت داده می شد. در زمان افلاطون برهنگی در عرصه ورزش های میدانی یونانیان رواج داشت و هرگونه تعصب و مخالفت با آن را سجیه ای مختص بربرها می دانستند.

بدون تردید هنرمند یونانی تا سال 520 ق.م آنقدر با مرد برهنه آشنا شده بود که با مشاهده اش بتواند تندیسی یا چهره ای واقعی و متقاعد کننده بسازد. جا افتادن یک سنت جدید، اخلاقی شدن پیکر برهنه، به معنی کنار گذاشته شدن سنتی سه هزار ساله متعلق به دوران ماقبل یونانی بود که مطالعه ساختمان بدن انسان را به شکلی که به چشم دیده می شود، ممنوع می دانست، شاید به این علت که برهنگی نشانه بردگی بود.

از زمان پادشاه نارمر به بعد که کوشش های کم وبیش موفقیت آمیزی برای شبیه سازی تقریبی از پیکره آدمی به عمل می آمد، بخش های بدن مشخص شد و با حالت هایی عموماً خشک و بی حرکت مجسم گردید.

چیزی که می تواند این اجزا را به حرکت درآورد را در تندیس حوان کریتیوسی می بینیم. این تندیس در حال حرمت و عمل نیست بلکه راحت ایستاده است و فقط با حالت پاهای کشیده یا حالت تکیه زده به یک قید نمایانده نشده است. رمز طبیعی بودن بی سابقه و بنیادی آن در آگاهی فریبنده اش از اصل ایستایی متعادل یا جابجایی حالت بخش های اصلی بدن به گرد محور عمودی ولی انعطاف پذیر ستون فقرات است.

تندیس های یونانی
تندیس جوان کریتیوسی

جابجایی بدن انسان در زندگی عادی، هرگز به شیوه ای خشک و با پاهای کشیده و سفت صورت نمیگیرد، در واقع وقتی در برخی از افسانه های علمی جدید می خوانیم که هیولاها با گام های سنگین و خشک  و ماشینی حرکت می کنند، خنده مان می گیرد یا دچار وحشت می شویم اما وقتی خودمان را جابجا می کنیم و راه می رویم ساختمان نرم عضلات و استخوان بندی بدنمان باعث هماهنگی و نرمی حرکات تمام اجزای خود می شوند. هنرمندان یونانی نخستین هنرمندانی بودند که متوجه این واقعیت شدند و آفریننده پیکره جوان کریتیوسی نیز نخستین هنرمندی بود که این واقعیت را بازنمایی کرد.

این جوان سرش را کمی از محور مرکزی به سمت راست چرخانده است در شانه ها و کفل هایش شیب یا تمایلی بسیار جزئی دیده می شود، که به معنی انتقال سنگینی بدن به روی پای چپ است. بر پای راست فشاری وارد نمی شود.

به محض آنکه هنرمند اصل ایستایی متعادل یا انتقال سنگینی بدن را درمی یابد، همه گونه حرکت برای پیکره آدمی در دنیای شبیه سازی امکان پذیر می شود و این صرفاً از لحاظ نشانه های حرکت، اشارات ساده، نیست بلکه از لحاظ حرکت کل بدن به شکلی است که ما می بینیم و تجربه می کنیم. هنر پیکرتراشی یونانی پس از آفریده شدن پیکره جوان کریتیوسی سریعاً متوجه می شود که پیکره آدمی اصل فیزیکی ویژه ای برای حرکت خود دارد، اصلی که تجربه بصری روزمره به ما نشان می دهد و حس فیزیکی حرکت توسط شخص ناظر نیز آن را تایید می کند.

 

بیشتر بخوانیم:

شیوه هندسی و پیشرفت در نقاشی انسان در دوره کهن یونان

هنر عصر نوسنگی- راز درشت سنگ ها، کروملک و منهیر

استفاده از پیکر تراشی در معماری یونان باستان

 تحولات معماری رم و آغاز زوال قدرت امپراتوری



+ 3
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.