امروز: یکشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۲۷ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۰۹ مه ۲۰۲۱ میلادی
پنج شنبه, ۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۰ ۱۱:۳۵
۰
PNAZAR
نسخه چاپی

القاب بانوان درباری ایران باستان| چرا نام آتوسا در کتیبه های ایران آورده نشده است؟

القاب بانوان درباری ایران باستان| چرا نام آتوسا در کتیبه های ایران آورده نشده است؟
به گزارشتمیم نیوز

حکومت سلطنت هخامنشیان متکی بود بر یک ساختار سیاسی سازمان یافته که تجلی آن مشاوران و صاحب منصبان نزدیک به شاه در دربار و تشکیلات شاهنشاهی در هیئت والیان بود.

صحنه های حجاری شده از بار عام سلطنتی در تخت جمشید، یا نقش برجسته بالای آرامگاه داریوش در نقش رستم، مناسبات نزدیک میان شاه و صاحب منصبان طراز اول وی را به خوبی نشان میدهد.

ولیعهد نزدیک ترین فرد به شاهنشاه بود بعد از او کماندار و سپس نیزه دار شاه، خویشاوندان شاه، نجیب زادگان و دوستان شاه در دربار در مقام مشاور و اندرزگر عمل می کردند. نماینده سازمان دولت پادشاهی در خارج از دربار والیان بودند که دربار آنان احتمالاً تقلیدی از دربار سلطنتی بود.

همان سلسله مراتب قدرت سیاسی و منصبی در تشکیلات دربار تا ماموران اداره کاخ نیز ادامه می یافت. در جنین ساختار دقیقی از سلسله مراتب قدرت، مشکل بتوان تصور کرد زنان در دربار گروهی بدون تمایز و بدون سلسله مراتب مقامی و موقعیتی مشابه در ارتباط با شاه، به عنوان مرکز قدرت بوده اند.

تمایز موقعیت افراد مختلف طبقه نجیب زادگان ایرانی، باید بر موقعیت زنان آنان نیز تاثیر گذاشته باشد و به همین ترتیب باید انتظار داشته باشیم که زنان عضو خانواده سلطنتی در سلسله مراتبی جای داشته اند که محتملاً بر میزان نزدیکی خویشاوندی آنها با شاه متکی بوده است.

به عبارت دیگر هر چه خویشاوندی زنی با شاه نزدیک تر بود، این امر بیشتر بر مقام آن زن در میان سایر زنان درباری اثر می گذاشت. اگر این احتمال صحیح باشد پس باید بتوانیم در منابع، هویت زنان معین یا گروهی از آنان را که ظاهراً بدین گونه با یکدیگر نسبت داشته اند تشخیص دهیم.

شواهد دال بر تمایز بین زنان درباری ممکن است از نوع خطاب، عناوین و وظایف آنان در کاخ به دست آید. ولی اگر به منابع یونانی و ایرانی جداگانه نگاه کنیم مشکل بتوان موقعیت زنان را تعیین کرد. منابع یونانی فهرست تقریباً کاملی از اسامی همسران پادشاهان ایرانی دارند، حال آنکه در کتیبه های پادشاهان هخامنشی نامی از زنان درباری نیامده است.

از همه جالب توجه تر، اختلاف در توصیف موقعیت خارق العاده آتوسا در دربار ایران در نوشته های یونانی و سکوت اسناد ایرانی درباره وی است. نام آتوسا نه در هیچ یک از نوشته های سلطنتی وجود دارد و نه در نوشته های منتشر شده الواح باروی تخت جمشید، ولی ذکر نشدن نام زنان درباری در نوشته ها هیچ گونه نتیجه گیری در مورد اهمیت یا عدم اهیمت آنان را در دربار مجاز نمی دارد.

حذف نام آتوسا ممکن است نشان دهنده وضعت کمابیش غیرعادی نشستن داریوش به تخت سلطنت باشد. داریوش فرزند ردیف اول شاهان نخستین هخامنشی نبود ولی پس از مرگ کمبوجیه و بردیا ادعا کرد که وارث به حق نسل سلطنتی هخامنشی است، وی خانواده سلطنتی را به این نام می خواند.

نفس به سلطنت رسدن داریوس بر دربار و دسترالعل های درباری نیز اثر گذاشت، این موضوع به خصوص در مورد پیوندهای ازدواج صدق می کند، بنابراین لازم است حلقه ارتباط داریوش را با نخستین شاهان پارس وضح دهیم و این در شیوه درک نا از علت پیوندهای ازدواج وی با زنان درباری و نجیب زادگان موثر است.

امروزه این استدلال طرفداران زیادی دارد که داریوش مقام اجداد خود را عمداً تا مقام پادشاهی بالا برد ولی هیچ سند واقعی برای اثبات این ادعای وی که در کتیبه بیستون نوشته که Ariaramnes و Arsames وپدرش ویشتاسب، شاهان قبل از وی بوده اند، وجود ندارد.

ویز هوفر به درست تذکر داده است که اگر این ادعا واقعیت داشت، وارث تاج و تخت بعد از مرگ کمبوجیه و بردیا باید ویشتاسب باشد و نه داریوش، زیرا وی جانشین بعدی بود.

همین که فهمیدیم داریوش تخت سلطنت را غصب کرده است روشن می شود که چرا برای او ضروری بود که خط مشی ای را در دربار دنبال کند که تردید در مورد حقانیت او را از بین ببرد. من مایلم بین پادشاهان نخستین پارس که خود را پادشاهان آتشان می نامیدند و خاندان سلطنتی هخامنشی که با داریوش اول آغاز شد، تمایز قائل شوم. داریوش سعی کرد از طریق اجداد مشترک خود با شاهان نخستین پارس دودمان و شجره ای بسازد. برای این کار این تصور را ایجاد کرد که شاهان اولیه پارس هخامنشی بودند.

یکی از راه های او برای عملی کردن این منظور کتیبه های سلطنتی بود. او کوروش دوم را شاه خاندان هخامنشی معرفی کرد و در نوشته های پاسارگاد که به سه زبان فارسی باستان، عیلامی و آکدی است، نوشت: منم کوروش، شاه، یک هخامنشی.

در کتیبه بیستون داریوش سلسله مضاعفی از فرمان روایان سلطنت ایجاد کرد که از طریق اجداد مشترک شان، یعنی چیش پش و هخامنش، به هم منسوب بودند. تحلیل های بیشتر از مدارک موجود، تردیدهای روز افزونی را در مورد یک خانواده سلطنتی هخامنشی واحد ایجاد می کند.

مدارک مکتوبی به زبان های بابلی و عیلامی وجود دارد که نشان میدهد پادشاهان اولیه پارس هیچ نسبتی با هخامنشیان نداشتند، بلکه خود را فرزندان چیش پش می دانستند. مهم ترین مدرک در مورد چیش پش ذکر نام وی بر مهر شماره 93 در تخت جمشید است. نوشته عیلامی چنین است: کوروش انشانی، پسر چیش پش؛ و به این نتیجه منتهی شده بود که این مهر کوروش اول است.

اخیرا دمیرشجی گفته است که این مهر متعلق به حدود 600ق.م است. هیچ نوشته ای از کمبوجیه اول یا کوروش دوم نمی شناسیم که حاوی اسامی اجداد آنها قبل از چیش پش باشد یا به طریقی آنان را به هخامنشیان منتسب کند. تنها مدرک موجود نوشته پاسارگاد است که اکنون تصور می شود قبل از زمان داریوش اول نوشته نشده باشد، مطمئناً این نوشته خود کوروش نیست و شاید نشان دهنده تلاش داریوش برای مستند ساختم سابقه طولانی برای پادشاهی هخامنشی باشد.

از طرف دیگر داریوش در شعارهای مکتوبی که وی را در سال 522 ق.م شاه جدید ایران معرفی می کند، در  فهرست پادشاهان نامی از کوروش یا کمبوجیه نبردها ست. این عدم تداوم آشکار در شعارهای سیاسی وی قابل توضیح است.

داریوش ناگزیر بود برای قانونی جلوه دادن غصب سلطنت وجود پادشاهان قبلی را تایید کند. به این دلیل است که به هخامنش به عنوان جد مشترک خودش و کوروش و کمبوجیه اشاره می کند. داریوش پس از آنکه از نام نیاکانش برای نشان دادن دودمان پادشاهی خود استفاده کرد، دیگر ضرورتی ندید که نامی از آنها ببرد.

شاید به همین  دلیل نام آتوسا که از زادگان خانواده کوروش است، نیز به میان نمی آید.همان اندازه که داریوش به انتساب به مردان خانواده سلطنتی نیاز داشت به همان اندازه نیز لازم بود که نسبتی را با آتوسا و آرتیستوئه، خواهر آتوسا تثبیت کند زیرا چنین پیوندی به نفع حقانیت سلطنت وی بود.

ولی در نوشته های داریوش از آتوسا به عنوان مادر خشایارشا نام برده نشده است. اگر چه برای داریوش ضروری بود که میراث ادعایی هخامنشی خود را تثبیت کند، هیچ قصد نداشت به حفظ خاطره پادشاهان اولیه و خاندان آنها برای نسل آینده کمک کند.

پژوهشگران مکرر تذکر داده اند که نام آتوسا در نمایشنامه پارسیان اثر آشیل نیامده و در مقام توضیح اظهار می دارند که این باید به این معنی باشد که این نام در سال 475 ق.م برای دنیای یونانی شناخته شده نبود ولی شاید توجیهات دیگری نیز وجود داشته باشد از جمله این که به عقیده یونانیان بردن نام زنی نزد عموم بی احترامی به شمار می رفت.

گروئنبوم استدلال می کند که نیامدن نام آتوسا در نمایشنامه پارسیان به این دلیل است که شخصیت نمایشنامه تخیلی و ساخته و پرداخته آشیل است و معرف یک شخصیت تاریخی نیست. اگر این نظریه صحیح باشد چرا فقط از آتوسا نامی به میان نیامده است؟

معنی ضمنی مذهبی این سوگنامه که کوروش را شاهی یزدانی معرفی می کند و آتوسا را مادر خدا خطاب می کند، هیچ مبنای تاریخی ندارد. استدلال گروئنبوم را نمی توان به نحو رضایت بخشی فقط برای یک شخصیت نمایشنامه پذیرفت، ولی برای شخصیت های دیگر نپذیرفت.

جنبه تاریخی موضوع مورد نظر آشیل نبود. برای عدم ذکر نام آتوسا در نمایشنامه دلیل بهتری وجود دارد. اگر نظر فوگت را در مورد هلنی (یونانی) کردن پارسیان در آثار آشیل بپذیریم، باید ببینیم این شخصیت ها حقیقتاً چقدر یونانی هستند. اگر این موضوع تثبیت شود توضیحی که می شود داد این است که در این نمایشنامه، نگرش های یونانی نسبت به زنان به نمایش گذاشته می شود.

از جمله این نگرش ها این بود که نباید نام بانوان محترم را نزد عموم بر زبان آورد. شاید این مساله چندان اهمیتی نداشته باشد که نام آتوسا برای یونانیان آشنا بوده است یا نه بلکه سوال مهم تر این باشد که چرا وی تنها زن درباری ایرانی در این نمایشنامه است.

اگر آشیل این شخصیت را فقط به عنوان وسیله ای برای ارسال پیام  و دریافت اطلاعات درباره نتیجه نبرد سالامیس خلق کرده، چرا این نقش را به آمستریس، همسر خشایارشا نداده؟ وی مادر شاه را به عنوان شخصیت اصلی انتحاب کرده زیرا آتوسا، مادر شاه آن زمان و همسر داریوش، شاه قبلی و دختر کوروش بود یعنی حلقه ارتباطی میان سه نسل از پادشاهان.

ولی شاید دلیل مهم تری نیز وجود داشته است، به نظر می رسد بین مقام آتوسا به عنوان مادر شاه و مقام آمستریس به عنوان همسر شاه تفاوت وجود داشته، چون مادر شاه درجه بالاتری داشته است. این احتمال زیاد است که آشیل آتوسا را نه فقط به این دلیل انتخاب کرده که آتوسا حلقه ارتباطی بین سه شاه بوده بلکه در درجه اول به این علت که مهم ترین مقام را در دربارداشته است.

اگر مادر شاهنشاه پارس بودن حقیقتاً یک مقام رسمی بوده و بالاترین مقام یک زن درباری در دربار پارس محسوب می شده، پس باید انتظار داشته باشیم که مدارک بیشتری نیز درباره این موضوع پیدا کنیم، مثلا لقب مخصوصی که او را از سایر زنان متمایز می کرده است. اگر چه سوگنامه آشیل یک منبع تاریخی نیست، لازم است تحقیق کنیم و ببینیم القابی که آشیل برای مادر شاه به کار برده تا چه حد نشان دهنده حقایق تاریخی است.

معرفی آتوسا توسط آشیل به عنوان مادر خدا، به علت نادرست بودن، باید بی درنگ مردود شمرده شود، در ایران خدا-شاه وجود نداشت. از طرف دیگر دو لقب دیگر که در سوگنامه پارسیان به طور کامل مشخص برای شناسایی مادر شاه به کار رفته، باید به طور مفصل بررسی شود.

این القاب مادر شاه و شاه بانو هستند. نمی دانیم در منابع یونانی این القاب تا چه حد برای خطاب به مادر شاه به کار می رفته و آیا نشان دهنده روش ایرانیان برای خطاب به یک بانوی درباری بوده است یا نه؟ از این دو لقب شاه بانو بیشتر مشکل ایجاد می کمد. این لقب مانند لقب مادر شاه صرفاً توصیف کننده نیست بلکه لقبی است که مفهوم مقام سیاسی را می رساند.

اگر برای یک بانوی درباری به خصوص به کار می رفته این امر معانی ضمنی مهمی در مورد اهمیت شاه در دربار ایران خواهد داشت.

 

بیشتر بخوانیم:

 سهم خاورنزدیک در تمدن باختری- زندگی اقتصادی و سازمان حکومت

 خلاصه ای از زندگی ایران در دوره صفوی

 جنگ های بزرگ تاریخ ایران - نبرد ماراتن

 سر منشأ اتروسک ها



+ 0
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.