امروز: پنج شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۹ شعبان ۱۴۴۱ قمری و ۰۲ آوریل ۲۰۲۰ میلادی
سه شنبه, ۰۳ دی ۱۳۹۸ ۱۳:۴۷
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

روش های تحقیق یونگ

روش های تحقیق یونگ
به گزارشتمیم نیوز

یونگ برای ساختن نظریه خود درباره انسان، به جستجوی اطلاعاتی فراتر از روانشناسی پرداخت. او برای یافتن اطلاعات به سراغ رشته های جامعه شناسی، تاریخ، انسان شناسی، زیست شناسی، فیزیک، زبان شناسی، مذهب، اسطوره شناسی و فلسفه رفت. او قویاً معتقد بود که بررسی شخصیت حق انحصاری هیچ رشته ای به تنهایی نیست و فرد کامل را فقط می توان با جستجو کردن دانش در هر جایی که وجود داشته باشد، شناخت. یونگ مانند فروید همواره از خود به عنوان یک پژوهشگر علمی دفاع کرد و از برچسب های عارف و فیلسوف اجتناب نمود. یونگ در نامه ای به کالوین هال به تاریخ 6 اکتبر نوشت: «اگر شما مرا عالم به غیب خطاب کنید به این علت که به طور جدی در افراد مدرن و کتاب های قدیمی خیالپردازی های مذهبی، اسطوره شناختی، فرهنگ عامه و فلسفی را بررسی می کنم، در این صورت مجبورید فروید را منحرف جنسی بدانید، زیرا که او با خیالپردازی های جنسی همین کار را انجام می دهد». با این حال یونگ معتقد بود که روان را نمی توان فقط با نیروی عقلانی شناخت، بلکه باید با بررسی شخص کامل به آن پی برد. او در همین راستا یک بار گفت: «هر چیزی را که من به بار آورده ام حاصل نگارش از سرم نیست، بلکه مقدار زیادی از آن از قلبم حاصل شده است».

یونگ اطلاعات لازم برای نظریه های خود را از مطالعه عمیق در رشته های متعدد گردآوری کرد، اما اطلاعات اساسی او عمدتاً از مشاهده افراد، از جمله خودش به دست آمدند. اغلب این مشاهدات از طریق آزمون تداعی واژه ها، تحلیل رویا، تخیل فعال و روان درمانی صورت گرفتند. این اطلاعات بعداً با مطالعاتی در زمینه کیمیاگری قرون وسطایی، سایر علوم خفیه یا هر موضوع دیگری ترکیب شدند تا فرضیه های روان شناسی تحلیلی را تایید کنند.

 

آزمون تداعی واژه ها

یونگ اولین کسی نبود که آزمون تداعی واژه ها را به کار برد، بلکه او به ساختن و اصلاح کردن آن کمک کرد. او ابتدا از این روش در سال 1903 زمانی که در بیمارستان دستیار روانپزشک بود، استفاده کرد، اما در حرفه بعدی خود به ندرت آن را به کار برد. به رغم این بی توجهی این آزمون همچنان ارتباط نزدیکی با یونگ دارد.

هدف اصلی او در استفاده از آزمون تداعی واژه ها این بود که می خواست اعتبار فرضیه فروید را مبنی بر اینکه ناهشیار به صورت فرآیندی خودمختار عمل می کند، اثبات نماید. با این حال، این روزها هدف اصلی این آزمون در روانشناسی یونگ، برملا کردن عقده هایی است که حالت احساس دارند. همان گونه که در بخش مربوط به سطوح روان شرح دادیم، عقده آمیزه ای از تصورات فردی با حالت هیجانی است که پیرامون یک موضوع اصلی گرد آمده اند. آزمون تداعی واژه ها بر این اصل استوار است که عقده ها پاسخ های هیجانی قابل اندازه گیری به بار می آورند.

یونگ هنگام اجرای این آزمون، معمولاً از یک فهرست شامل تقریبا 100 کلمه محرک استفاده می کرد که برای فراخوادن واکنش هیجانی انتخاب شده و ترتیب یافته بودند. او از فرد می خواست با اولین کلمه ای که به ذهنش می رسد به هر یک از کلمه های محرک پاسخ دهد. یونگ هر یک از پاسخ های کلامی، مدت زمانی که برای دادن پاسخ صرف می شد، آهنگ تنفس و پاسخ برقی پوست را یادداشت می کرد. او معمولا برای تعیین کردن ثبات بازآزمایی، این آزمایش را تکرار می کرد.

واکنش های خاصی نشان می دهند که کلمه محرک، عقده ای را تحت تاثیر قرار داده است. پاسخ های مهم عبارتند از تنفس محدود، تغییرات در هدایت برقی پوست و واکنش های درنگیده. واکنش های افشا کننده دیگر عبارتند از پاسخ های چندگانه یعنی آنهایی که حاوی کلمه های متعددی هستند، بی توجهی به دستورالعملها، ناتوانی در بازآفریدن کلمه برای مثال خطاهایی در تلفظ که معمولاً صورت نمی گیرند؛ جلوه های صورت غیر عادی، از جمله سرخ شدن، صداهای غیرکلامی، مانند لکنت، خنده، سرفه، آه کشیدن، صاف کردن گلو یا گریه کردن، حرکت بیش از حد بدن؛ مخصوصاً دست ها و پاها، تکرار کلمه محرک، سکوت یا ناتوانی در دادن پاسخ کلامی و بی ثباتی در بازآزمایی. هر یک از این پاسخ ها یا ترکیبی از آنها می تواند بیانگر آن باشد که با عقده ارتباط برقرار شده است.

 

تحلیل رویا

یونگ با فروید موافق بود که رویاها معنی دارند و باید جدی گرفته شوند. او همچنین با فروید موافق بود که رویاها از اعماق ناهشیار ناشی می شوند و معنی نهفته آنها به شکل نمادی ابراز می شود. با این حال، او با این نظر فروید مخالف بود که تقریبا همه رویاها ارضای میل هستند و اغلب نمادهای رویا بیانگر امیال جنسی هستند. یونگ معتقد بود که افراد برای نشان دادن انواع مفاهیم از نمادها استفاده می کنند تا به این طریق موضوعات بی شماری را که از دامنه درک انسان فراتر هستند، بفهمند. رویاها تلاش ناهشیار و خود انگیخته ما برای شناختن ناشناخته ها و درک کردن واقعیتی است که فقط می توانند به صورت نمادی ابراز شوند.

هدف از تعبیر رویا به شیوه یونگ، برملا کردن عناصر ناهشیار شخصی و جمعی و ادغام کردن آنها در هشیاری به منظور کمک کردن به فرآیند خودپرورانی است. درمانگر طرفدار یونگ باید بداند که رویاها اغلب جبرانی هستند، یعنی احساسها و نگرش هایی که هنگام بیداری ابراز نمی شوند از طریق فرآیند رویا راه خروجی پیدا می کنند. یونگ معتقد بود که شرایط طبیعی انسان ها پیشروی به سمت کمال یا خودپرورانی است. بنابراین، در صورتی  که زندگی هشیار یک نفر در برخی زمینه ها ناقص باشد، خود ناهشیار او تلاش خواهد کرد این نقص را از طریق فرآیند رویا کامل کند. برای مثال اگر آنیما در یک مرد به صورت هشیار رشد نکند، خودش را از طریق رویاهای آکنده از نقش مایه های خودپرورانی ابراز خواهد کرد و بدین ترتیب جنبه مردانگی مرد را با گرایش زنانگی او متعادل می کند.

تعبیر کردن درست رویاها مستلزم آگاهی از نگرش هشیار خواب بیننده است، زیرا رویا از قطب مخالف ناهشیار تشکیل می شود. یونگ مثالی را ذکر کرد که نشان می دهد چگونه هشیار و ناهشیار در ساختن و تعبیر کردن رویاها همکاری می کنند. مرد جوانی رویایی را گزارش داد: «پدرم با اتومبیل جدیدش ناشیانه و خطرناک مشغول رانندگی است. من از حماقت او ناراحتم. بالاخره به دیوار برخورد می کند. من با عصبانیت سر او فریاد می کشم. پدرم فقط می خندد و بعد می بینم در حالت مستی مرده است.»

یونگ برای تعبیر این رویا به اطلاعاتی درباره زندگی هشیار این مرد جوان و رابطه با پدرش نیاز داشت. در واقع پدر این مرد جوان در محله خود بسیار محترم بود و هرگز مست نمی کرد و هنگامی که مشروب می نوشید به ندرت رانندگی می کرد. در ضمن این بیمار یونگ رابطه عالی با پدرش داشت. او پدرش را که هنوز مخارج وی را تامین می نمود بسیار تحسین می کرد، وضعیتی که جلوی پیشرفت این مرد جوان را به سمت خودپرورانی گرفته بود. یونگ خاطر نشان ساخت که تعبیر کردن این رویا به معنی اینکه مرد جوان آرزو داشت پدرش را بدنام کند، اشتباه فاحشی است. چنین تعبیری فقط میل ناهشیار این مرد جوان را به حساب می آورد. در تعبیر یونگ هدف این رویا مقابله کردن خواب بیننده با پدرش بود، طوری که مرد جوان بتواند اطمینان بیشتری به خود کسب کند و شخصیتی را پرورش دهد که کاملا با شخصیت پدرش متفاوت باشد. این تحلیل بر اطلاعاتی درباره موقعیت هشیار خواب بیننده متکی بود و به نظر رسید به هدف خورده است زیرا این مرد جوان بلافاصله این تعبیر را درست دانست.

یونگ معتقد بود که برخی رویاها دلیل بر وجود ناهشیار جمعی هستند. این رویاها عبارتند از رویاهای بزرگ، که برای همه افراد معنی خاصی دارند؛ رویاهای معولی که در اغلب افراد مشترک هستند؛ رویاهای قدیمی به یاد آورده شده.

یونگ درباره رویای بزرگی که هنگام سفر کردن با فروید به ایالات متحده نوشت. در این رویا در طبقه بالای یک خانه دو طبقه زندگی می کرد. با اینکه اسباب و اثاثه این طبقه کهنه و قدیمی بودند اما جوی مسکونی داشت. یونگ در خواب دید که نمی داند طبقه همکف چه شکلی است از این رو تصمیم گرفت آن را کاوش کند. او بعد از پایین آمدن از پله ها، متوجه شد که همه اسباب و اثاثه ها قرون وسطایی بودند. در حالی که این طبقه را کاوش می کرد راه پله سنگی را کشف کرد که به یک زیرزمین قدیمی منتهی می شود. دوباره پایین رفت و خود را در اتاقی با طاق قوسی مربوط به دوران روم یافت ... وقتی که او به کف این زیرزمین نگاه کرد متوجه حلقه ای روی یکی از بلوک های سنگی شد. وقتی آن را برداشت راه پله باریک دیگری را دید که به یک غار منتهی می شود. او در آنجا ظرف سفالی شکسته، استخوان های پراکنده حیوان و دو جمجمه انسان را کشف کرد که نصف آنها متلاشی شده و قدیمی بودند.

زمانی که یونگ این رویا را برای فروید تعرف کرد، فروید اصرار کرد که او تداعی هایش را به دو جمجمه انسان برملا کند. یونگ آرزو داشت کدام یک مرده بودند؟ یونگ برای خشنود کردن فروید گفت همسر و خواهر زنش دو آدمی بودند که آرزوی مرگ شان را نداشت. البته تعبیر یونگ کاملا متفاوت بود. از نظر او این خانه و زیرزمین های آن سطوح مختلف روان را نشان می دادند. طبقه بالا هشیاری بود در حالی که طبقه همکف نماد اولین لایه ناهشیار بود. زیرزمین، سطح عمیق تر ناهشیار شخص بود و غار بیانگر ناهشیار جمعی بود، «دنیای انسان بدوی در درون من، دنیایی که هشیاری به زحمت میتواند به آن دست یابد یا ان را روشن کند».

نوع دوم رویاهای جمعی رویایهای معمولی هستند، آنهایی که در اغلب افراد مشترک اند. این رویاها شخصیت های کهن الگویی مانند مادر، پدر، خدا، شیطان یا پیرفرزانه، رویدادهای کهن الگویی، نظیر تولد، مرگ، جدایی از والدین، غسل تعمید، ازدواج، پرواز، کاوش کردن غار، و اشیای کهن الگویی مانند خورشید، آب، ماهی، مارها یا حیوانات شکاگر را شامل می شوند.

سومین طبقه، رویاهای قدیمی به یاد آوره شده را شامل می شود. این رویاها را می توان تا 3  الی 4 سالگی ردیابی کرد و تصورات اسطوره شناختی و نمادی را در بردارند که کودک نمی توانسته است به طرز معقولی آنها را تجربه کرده باشد.این رویاهای اوایل کودکی اغلب حاوی نقش مایه های کهن الگویی و نمادهایی مانند قهرمان، پیرفرزانه، درخت، ماهی و ماندالا هستند. یونگ درباره این تصورات و نقش مایه ها نوشت: «ظاهر شدن مکرر آن ها در موارد فردی و همین طور همگانی بودن آنها دلیل بر آن است که روان انسان فقط تا اندازه ای ذهنی یا شخصی است و باقی آن جمعی و عینی است». یونگ در کودکی در رویا دیده بود که وارد حفره تاریک مستطیل شکلی در روی زمین شد و با چند تصویر کهن الگویی مواجه گردید که از تجربه شخصی یک بچه فراتر بود. یونگ گفت چنین رویایی حاکی از وجود ناهشیار جمعی است.

 

تخیل فعال

روشی که یونگ هنگام خودکاوری و در مورد تعدادی از بیمارانش استفاده کرد، تخیل فعال بود. این روش به این صورت اجرا می شود که فرد با هر برداشتی، نظیر تصور رویا، عکس، خیال شروع می کند و آن قدر روی آن تمرکز می کند تا این برداشت شروع به حرکت میکند. فرد باید این تصورات را تا هر جایی که منتهی می شوند دنبال کند و جسورانه با این تصورات خودانگیخته مواجه شود و آزادانه با آنها ارتباط برقرار نماید.

هدف از تخیل فعال برملا شدن تصورات کهن الگویی و ظاهر شدن آنها از ناهشیار است. این روش برای افرادی مفید است که می خواهند با ناهشیار شخصی و جمعی خودشان بیشتر آشنا شوند و دوست دارند بر مقاومتی که معمولاً مانع از ارتباط آزاد با ناهشیار می شود، غلبه کنند. یونگ معتقد بود که تخیل فعال از تحلیل رویا بهتر است زیرا تصورات آن در حالت هشیار ذهن تولید می شوند و از این رو آنها را روشن تر و قابل بازآفرینی می کند.

یونگ به عنوان نوع دیگری از تخیل فعال گاهی از بیمارانش میخواست خیالپردازی های خود را نقاشی کنند یا به صورت غیرکلامی دیگری ابراز کنند. یونگ هنگام خودکاوی از این روش استفاده کرد و تعدای از بازآفرینی ها در کتاب های او موجود هستند.

 

روان درمانی

یونگ چهار رویکرد به درمان را مشخص کرد که بیانگر چهار مرحله تحول در تاریخ روان درمانی است. مرحله اول اعتراف به راز بیماری زاست. این رویکرد روش پالایشی است که ژوزف بروئر و روان پزشکان پیشین اجرا می کردند. پالایش برای بیمارانی که صرفا نیاز دارند اسرار خود را در میان بگذارند موثر است. مرحله دوم تعبیر، توضیح و روشن کردن را شامل می شود. این رویکرد که فروید از آن استفاده می کرد بیمارن را از علت های روان رنجوری شان آگاه می کند، اما آنها را قادر نمی سازد مشکلات اجتماعی خود را حل کنند. مرحله سوم رویکردی است که آدلر به کار برد و آموزش دادن به بیماران به عنوان موجودات اجتماعی را شامل می شود. یونگ می گوید: متاسفانه این روش فقط به بیماران کمک میکند از لحاظ اجتماعی سازگار باشند. یونگ برای فراتر رفتن از سازگاری با دنیای بیرونی، مرحله چهارم را پیشنهاد کرد: دگرگونی. منظور او از دگرگونی این بود که ابتدا درمانگر باید به انسان سالمی تبدیل شود و ترجیحاً این کار را از طریق قرار گرفتن تحت روان درمانی انجام دهد. درمانگر فقط بعد از دگرگونی و ایجاد فلسفه زندگی می تواند به بیماران کمک کند به ست تفرد، یکپارچگی یا خودپرورانی پیش بروند. این مرحله چهارم مخصوصاً در مورد بیمارانی به کار برده می شود که در نیمه دوم زندگی قرار دارند و به پرورش دادن خود درونی، مسائل اخلاقی و مذهبی و یافتن فلسفه وحدت بخش زندگی می پردازند.

یونگ در نظریه و کاربرد روان درمانی کاملاً التقاطی بود. درمان او مطابق با سن، مرحله رشد و روان رنجوری خاص بیمار تفاوت داشت. نزدیک به دو سوم بیماران یونگ در نیمه دوم زندگی بودند و تعداد زیادی از آنها از بی معنایی رنج می بردند، عموماً بی هدف بودنند و از مرگ می ترسیدند. یونگ سعی می کرد به این بیماران کمک کند جهت گیری فلسفی خودشان را پیدا کنند.

هدف نهایی درمان به شیوه یونگ این است که به بیماران روان رنجور کمک شود سالم شوند و افراد سالم ترغیب شوند به طور مستقل در جهت خودپرورانی تلاش کنند. یونگ با به کار بردن فنونی چون تحلیل رویا و تخیل فعال به بیماران کمک می کرد مواد ناهشیار شخصی و جمعی خود را کشف کنند و بین این تصورات ناهشیار با نگرش هشیارشان تعادل برقرار نمایند.

با اینکه یونگ بیماران را ترغیب می کرد مستقل باشند اما به اهمیت انتقال مخصوصاً در سه مرحله اول درمان واقف بود. او انتقال مثبت و منفی را ضمیمه طبیعی افشاگری اطلاعات کاملاً شخصی بیماران می دانست. به نظر او هیچ اشکالی نداشت که برخی از بیماران مرد او را مادر خطاب می کردند و برخی دیگر وی را به صورت خدا یا ناجی می دانستند. یونگ به فرآیند انتقال متقابل نیز واقف بود، اصطلاحی که برای توصیف احساسات درمانگر نسبت به بیمار به کار برده می شود. انتقال متقابل مانند انتقال می تواند به درمان کمک کند یا از آن مانعت نماید و این بستگی دارد به اینکه آیا به رابطه بهتر بین دکتر و بیمار منجر می شود یا نه. یونگ انتقال متقابل را برای درمان موفقیت آمیز ضروری می دانست. از آنجایی که روان درمانی به شیوه یونگ اهداف جزئی و فنون متعددی دارد امکان توصیف کلی فردی که به طور موفقیت آمیز درمان تحلیلی را کامل کرده باشد، وجود ندارد. در مورد یک آدم پخته، هدف می تواند یافتن معنی در زندگی و تلاش به سمت رسیدن به تعادل و یکپارچگی باشد. آدم خودپرورانده می تواند بخش عمده ای از خود ناهشیار را در هشیاری جذب کند اما در عین حال از خطر بالقوه نهفه در اعماق روان ناهشیار کاملاً آگاه می ماند. یونگ یک بار در مورد نقب زدن خیلی عمیق در زمینی که به طور نامناسب بررسی نشده است هشدار داد و آن را به فردی تشبیه کرد که یک چاه آرتزین (چاه جهنده) را حفر می کند و خطر فعال کردن آتشفشان را به وجود می آورد.

 

بیشتر بخوانیم:

سطوح روان از دیدگاه یونگ- بخش اول

سطوح روان از دیدگاه یونگ- بخش دوم

 پویش های شخصیت از منظر یونگ

تیپ های روان شناختی

نظر یونگ در مورد رشد شخصیت

ارزیابی نظریه یونگ/برداشت از انسان



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری