امروز: دوشنبه, ۲۷ دی ۱۴۰۰ برابر با ۱۴ جمادى الآخر ۱۴۴۳ قمری و ۱۷ ژانویه ۲۰۲۲ میلادی
پنج شنبه, ۰۶ آذر ۱۳۹۹ ۱۳:۲۸
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

شیوه هندسی و پیشرفت در نقاشی انسان در دوره کهن یونان

شیوه هندسی و پیشرفت در نقاشی انسان در دوره کهن یونان
به گزارشتمیم نیوز

سفالگری، بهتر از هر وسیله هنری دیگری، دوره میسنی پسین را به دوره تاریخی یونان پیوند می دهد. نقاشی های روی گلدان ها روشنگر تغییراتی هستند که عمیقا بر تاریخ بشر تاثیر گذار هستند و با ترتیب منطقی شگفت آوری حادث می شوند.

هنر یونان برخلاف سنت مصری که پس از مرگ آخناتون نوآور به گذشته و شکل های قدیمی بازگشت. درگلدان ها و ظروف سفالی دوره کهن یونان می توان دید که انسان، نخستین بار، موضوع مطالعه ژرف تحلیلی شده است. پیکره آدمی از نخستین روزهای ظهورش بر جداره این ظروف تا کنون، مضمون و موضوع اصلی هنر بوده است، همچنان که خود انسان محور اندیشه و علاقه هنر یونانی شده است.

آمفورا یا کوزه بلند دو دسته برای شراب یا روغن، که به حدود سده دهم ق.م تعلق دارد، نخستین مراحل شکل گیری سبک هندسی را نشان می دهد. این کوزه با آنکه  عناصری از روش های تزئینی سبک ما بعد میسنی پیشین را به عاریت گرفته است، ساختی تمیزتر و وقت گیرتر دارد.

همزمان با تکامل سبک هندسی، تیره مینوسی شکل های دارای خطوط خمیده، تدریجا جایش را به شکل های راست خطی با نوارها یا ردیف های فشرده بر هم می دهد که بیشترین بخش سطح ظرف را اشغال کرده است.

پیکره انسان از نو در طرح تزئینی متعلق به دوره اوج گیری سبک  هندسی، مخصوصاَ در گلدان دیپولون، که به سده هشتم ق.م تعلق دارد، ظاهر می شود. این پیکره ها چندان تفاوتی با شکل های نمادین ندارند و از شکل های سه گوشه دراز و کوتاهی ساخته شده اند که با ویژگی های دقیق، منظم و هندسی شکل های میان نوارها یا حاشیه بندی ها جور درمی آیند. پیکره های بی نهایت انتزاعی در دو نقطه مجاور دسته های گلدان به صف آورده شده اند و طرح کلی نقش های گلدان نیز از پایین به بالا در آن سمت سیر می کند و در سطح گلدان هر قدر رو به بالا می رویم بر پهنای نوارها افزوده می شود.

نوع دیگری از کوزه ها و گلدان های یونانی که مخلوط کن نامیده میشد در مقایسه با آمفورا بدنه ای بزرگتر و دهانه ای گشادتر داشت. در مخلوط کنی که در گوستان دیپولون به دست آمده، اندک افتی در ظرافتکاری به چشم می  خورد زیرا تزئین هندسی دردرجه دوم اهمیت قرار داده شده است.

پیکره ها حکایت از یک تشییع جنازه دارند و گردونه ها را جنگاورانی سپر به دست اشغال کرده اند به شیوه مفهومی دو چرخ هر گردونه نشان داده شده اند، اسب ها دقیقا از هم متمایز گردید هاند و تعداد پاهایشان درست است. جنگاوران در پشت سپرهای خود که از دید روبرو نشان داده شده اند، ایستاده اند و تعداد پیکره ها افزایش پیدا کرده است.

دوره هندسی جای خود را به مرحله یا شیوه خاور مابی  دوره کهن داد، این دوره گسترش پر دامنه بازرگانی و مستعمرات یونانی ها ایشان را به تمدن های باستانی خاور زمین نزدیگ تر کرد. پیامد این روابط جدید، ظهور پیاپی جانوران و هیولاهای مرکب متعلق به خاور زمین در سطح گلدان های یونانی بود مانند ابوالهول، شیر بالدار، مینوتور.

از لحاظ سبک شناسی کوزه ای که از شهر الئوسیس به دست آمده و نمونه معرف شیوه خاورمآبی است، حکایت از گسستی کامل و ریشه ای با شیوه منظم هندسی دارد. تزیین پیکری، بخش عمده سطح این ظرف را اشغال می کند، ترتیب نمایش موضوع ها سست و تقریبا از هم گسسته است و شکل ها غالباً با خطوط قوسی نمایانده شده اند.

در کوزه دو دسته که پولوفموس غول یک چشم به دست اولیس کور می شود، پیکره انسان، مانند پیکره های دوره شیوه هندسی اما پرتر، گردتر و فعالتر، این بار بزرگترین بخش های سطح ظرف را اشغال می کند و تزیین به بخش های کوچکتری در روی گردن، خمیدگی بالا و قاعده آن عقب رانده می شود. مضامین و موضوعات هومری، در دوره رونق شیوه هندسسی به صورت حماسه های بزرگ گردآوری شدند، شیوه خاورمآبی، سرآغاز در هم آمیزی آنها و کسب محبوبیت همگانی برایشان در یونان است.

هنر یونانی
انواع گلدان های یونانی

تجسم تصویری حماسه ها تا چندین سده بعد نیز در سطوح گلدان ها دید هخواهد شد، شاید چنین به نظر برسد که این نخستین بازتاب انسان و کردارهایش در حماسه یونانی، آغازگر کار بزرگ شبیه سازی از او در هنر بوده باشد.

در  دوره های شیوه هندسی و کهن، در سراسر منطقه اژه، چندین مرکز سفال سازی تشکیل شدند. این مراکز به دو گروه بزرگ تقسیم شدند: مراکز سرزمین اصلی یونان و مراکز یونان شرقی.

در سرزمین اصلی، مهمترین مراکز عبارت بودند از آتن در آتیکا و کورنت در پلوپونز و آتن پس از سال 550 ق.م به مرکز اصلی سفال سازی و بزرگترین صادر کننده ظروف سفالی در حوضه دریای مدیترانه تبدیل شد.

شکل های اصلی ظروف سفالی یونانی عبارتند از:

الف)هیدریا به معنای آب، تنگی با سه دسته، دو تابرای از جا بلند کردن و یکی برای حمل کردن؛

ب)لکیتوس، روغندانی با گردن باریک برای آرام ریختن روغن که مخصوصاً در مراسم تدفین به کار می آمد؛

ج) کریتر یا مخلوط کن برای مخلوط کردن شراب و آب که مشروب عادی یونانیان بود؛

د) آمفورا به معنی حمل کردن از دو طرف با اشاره به دو دسته این گلدان، ظرفی بود برای ذخیره مواد غذایی مانند شراب، ذرت، روغن و عسل با دهانه ای گشاد و مناسب یک ملاقه و غالبا مجهز به یک روکش؛

هـ) کولیکس به معنای غلتاندن با اشاره به چرخیدن این ظرف بر روی چرخ سفالگری، با شکل اصلی آبخوری با دو دسته؛

و) اوئنوخوس به معنی شراب ریختن، شنگ شرابخوری بود به شکل یک شبدر سه پر تا شده تا ریختن را آسان کند.

گلدان فرانسوا که به نام کاشفش نامیده شده و احتمالاً ظریف ترین نمونه موجود از یک مخلوط کن متعلق به دوره کهن است، با دسته های توماری و شکل فوق العاده نیرومندش، در یک گورستان اتروسک پیدا شد. این ظرف اهمیت فراوانی دارد نه فقط به دلیل بالا بودن کیفیتش بلکه به ایندلیل که هم امضا سفالگر (ارگوتیموس اپویسن) بر آن نقش بسته و هم تصویر گر (کلیتیاس ارافسن).

سفالینه های امضا شده نخستین بار در اوایل سده هفتم ظاهر می شوند و حکایت از آن دارند که سازندگان آنها به حرفه خویش می بالیده اند و هنرشان دست کم به اندازه هنر پیکر تراش یا تصویرگر دیوار اعتبار و حیثیت داشته است.

گلدان فرانسوا هنر یونانی
گلدان فرانسوا

گلدان فرانسوا با بیش از 200 پیکره در چندین ردیف به گرد گلدان تزیین شده است. پیکره های مزبور که نمایشی از کل پرستیدنی های یونان هستند یکی از نخستین جلوه های تصویری شکل ها و شخصیت های دین یونانی را در معرض دید ما قرار می دهند: موضوع، عروسی پلئوس در معیت خدایان است. علاوه بر صحنه خدایان و پلئوس صحنه هایی از شکار گراز کالودون و مراسم تدفین پاتروکلوس نیز دیده می شوند. روی پایه گلدان گزارش مصوری از یک نبرد بی امان میان درناها و کوتوله ها داده شده و شعاع های نور بر فراز آن، به طرز ماهرانه و ظریفی سطح برآمده این مخلوط کن را بزرگتر جلوه گر می سازند. این صحنه های زنده با دقت زایدالوصفی در شش ردیف با پهناهای متفاوت گنجانده شده اند: پهن ترین ردیف، نزدیک گردن ظرف قرار گرفته و نشانه ای است از بازگشت به انضباط و رسمیت شیوه هندسی پس از شیوه سست و از هم گسسته خاورمابی متعلق به سفالینه پیدا شده از الئوسیس.

گلدان فرانسوا به شکل ابتدایی اسلوب معروف به نقش سیاه یا سیاهگون تزئین شده است که کاملترین و عالی ترین شکل آن را می توان در کولیکس ساخت سفالگر و تصویرگری به نام اکسکیاس مشاهده کرد.  پیکره های سیاهگون به صورت سایه های نیمرخ نما بر زمینه روشن، طبیعی و سرخگون سفال نقش بسته اند. خطوط ظریف با استفاده از ابزاری نوک تیز در سایه های نیمرخ نما نقر شده اند و رنگ قرمز طبیعی سفال را عیان کرده اند. اشاراتی با رنگ های سفید و ارغوانی، مخصوصاً روی ظروف پیشین، جلوه دیگری به تزئین غالباً تک رنگی آنها میدهد.

با آنکه از اینگونه نقاط سیاه به عنوان نقاط لعابکاری شده نام برده می شود، سیاهی روی این ظروف نه از لعاب بلکه با استفاده از روکش با خاک الک شده بسیار نرم دانه ای که با خاک رس همرنگ است ایجاد می شود. در روش سه مرحله ای مورد استفاده یونانیان برای پختم سفال مرحله نخست (اکسیداسیون) رنگ ظرف و روکش مزبور را قرمز می کند در مرحله دوم (احیا) از ورود اکسیژن به درون کوره جلوگیری می شود و بدین ترتیب ظرف و روکش هر دو سیاه می شوند، در مرحله نهایی (اکسیداسیون مجدد) ماده خشن تر سفال از نو اکسیژن جذب می کند و مجدداً قرمز می شود ولی روکش ظریفتر و سیلیکادار قرمز نمی شود و به رنگ سیاه می ماند.

سفالگران یونان پس از آزمایش های طولانی توانستند نوعی لعاب مخمل گونه به رنگ کهربای سیاه بسازند. از رنگ های تزئینی سفید و ارغوانی به شیوه ای صرفه جویانه استفاده می کردند و این باعث می شد که پیکره ها با تضاد شدیدتری در زمینه سرخگون خود توجه بیننده را جلب کنند. این تسلط و مهار کردن عالی شکل، چارچوب مناسبی برای انبوده جزئیات ناتورالیستی فراهم می آورد که برخی شان سراپا تازگی دارند.

طرح داخل آبخوری اکسیاس
طرح داخل آبخوری اکسکیاس

آبخوری دو دسته اکسکیاس با تصویری از دیونوسوس که روی کشتی در کنار هدیه هایش برای بشریت به پشت لم دادهو به همراه دلفین ها به نرمی در آب می رود و در حالی که دکل کشتی اش را یک درخت انگور در خود پیچانده، سرآغاز سنت نوآورانه تماشایی تری است، سنتی که خبر از آغاز یک انقلاب در هنر جهان میدهد. اکسکیاس در طراحی بادبان این کشتی، از هیچ گونه نماد سنتی و قراردادی استفاده نکرده است که به معنی بادبان خوانده شود بلکه بادبان را آنچنان که در واقعیت هست یعنی در حالی که باد بر پیکرش وزیده و شکم داده، مجسم کرده است. در اینجا تصویری از عمل باد را می بینیم، بادی که به عنوان یک نیروی طبیعی به صورت ملموس نمایانده شده است و این به احتمال قوی نتیجه آگاهی جدیدی است که تصویر نسبت به حضور فیزیکی طبیعت پیدا کرده است.

هنر یونانی از زمان آفریده شدن بادبان اکسکیاس به بعد نشان داد که بر دامنه ادراکش از طبیعت فیزیکی به گونه ای که حس بینایی آدمی تشخیص می دهد، بسی افزوده شده است.

سفالگری یونانی
نبرد هرکول و آپولون اثر آندوکیدس

در حدود سال 530 ق.م اسلوب نقاشی جدیدی ابداع شد که عکس شیوه نقش سیاهگون بود یعنی زمینه را سیاه می کردند و پیکره ها را به رنگ قرمز نگه میداشتند. پیکره های انسان و جانوران، دیگر به رنگ تیره و خاکی و کوجوداتی بزرگ بر زمینه ای روشن نشان داده نمی شوند، بلکه مانند نور و هوا روشن تند و درخشش آنها در زمینه سیاه، بیننده را به خود جلب می کند. در این اسلوب جدید نقش سرخگون، نشان گذاری های اصلی درون ظرف را به صورت خطوط برجسته با استفاده از ابزار سرنگ مانندی که ماده سیاه لعاب را به طور یکنواخت و صاف در سطح سفال می ریخت، اجرا می کردند. نشان گذاری های فرعی مانند موی سر، عضلات و گاهی حتی سایه را با لعاب رقیق که با یک قلموی ظریف قابل استفاده بود، انجام می دادند. این سبک در مقایسه با سبک نقش سیاهگون پیشین، آزادتر و روان تر است و به همیت علت در مدت 20 سال توانست در بیشتر موارد جای آن دیگر را بگیرد.

هنرمند نیازی به بزرگتر کردن طرح محدود رنگ هایش احساس نمی کرد زیرا قرمز براق مسی بر زمینه سیاه مخملی، تاثیری در بیننده بر جا می گذاشت که سرشار از ظرافت بود. هنرمندی که غالبا افتخار ابداع اسلوب نقش سرخگون را بدون منسوب می کنند آندوکیدس نقاش است. وی با ابتکار عمل به آزمایشگری با جلوه های بدیع رنگ می پردازد و با علاقه ای که به رنگ های ارغوانی و سفید دارد، در اسلوبی که مستلزم استفاده از فن دشوتر شیار اندازی است، طرح های تاره ای می آفریند.

در کوزه مخلوط کنی که به دست ائوفرونیوس که عمرش را وقف مطالعه تشریحی اندام های بدن کرد، نقاشی شده، هرکول را در حال خفه کردن آنتایوس غول می بینیم. این دو پیکره را در حالتی نقاشی کرده که سخت به هم پیچیده اند و گویی کشتی می گیرند، یکی از پهلو و دیگری از روبرو دیده می شود. او به آزمایش های بنیادی مانند تلاش برای نشان دادن دوپای در زیر مانده آنتایوس و سفید نمایاندن چهره وی به نشانه رنگ پریدگی لحظه پیش از مرگ، دست می زند. می کوشد اندام های کشیده و پر توان هرکول و آنتایوس را به تصویر بکشاند و توجهی رنج آور به عضلات ایشان می کند.

هنر یونانی
هرکول در حال خفه کردن آنتایوس اثر ائوفرونیوس

ائوتومیدس معاصر و رقیب ائوفرونیوس بود. همچنان که از پیکره های شادی کنندگان در روی کوزه دو دسته آفریده وی برمی آید، ائو تومیدس بیش از مطالعه تشریحی اندام های بدن به مسائل کوته نمایی با تجسم شکل بر سطح محدب و مقعر و نشان دادن آن از نماهای مختلف توجه دارد. رقصندگان نیمه شنگول که با همه توان شان از این حالت هویش لذت می برند، موضوعی نسبتاً رایج در روی ظرف سفالی متعلق به دوره های کهن پسین و کلاسیک پیشین به شمار می روند و معنی هلنی عنصر کمیک را که همچون وزنه ای در برابر اشتیاقش به هنر تراژیک در عرصه درام بود روشن تر می کنند.

در اینجا ائوتومیدس فرصتی به دست آورده است و پیکره ها را با حرکتی غیر رسمی با موفقیت بی مانندی در نشان دادن نماهای سه چهارم پشت و روبرو مجسم کرده است. چرخش و پیچش پیکره ها نشان می دهد که هنرمند تدریجاً می خواهد آنها را همچون احجامنی سه بعدی در نظر بگیرد که در فضایی عمیقتر از سطح تخت و دو بعدی روی تصویر، تحرکی آزادانه تر دارند و این گسستی معنادار از سنت ماقبل یونانی است.

خودآگاهی رشد یابنده یونانیان نه فقط از علاقه ایشان به نمایش پیکره های انسان بلکه از آگاهی ایشان بر وجود خودشان در مقام هنرمند نیز آشکارا دیده می شود. آنها آثارشان را به نام خود امضا می کنند و بر این آگاهند که به عنوان همکاران و رقیبانی در یک حرفه به کارهایی تازه و انقلابی دست زده اند. ائو تومیدس با دستخط خود روی این کوزه دو دسته، غرور ساده لوحانه اش را چنین بر زبان می آورد: ائ فرونیوس هرگز اثری چون این نیافرید.

همچنان که ائوفرونیوس و ائوتومیدس نقاشانی انقلابی بودند، پروگوس نقاش درر 490 ق.م گامی بزرگ برمیدارد و از آنها جلوتر می رود. این بار نیز موضوع شادی کنندگان با حالت و حرکت موچ گونه رقصندگان، فرصتی برای آزمایشگری در اختیار هنرمند می گذارد. از 2500 سال پیش یعنی ساخته شدن لوحه آرایش نارمر در هیراکونپولیس تا این زمان، پیکره های نقاشی شده و نقش برجسته، پای سمت نادیدنی را جلو گذاشته بودند تا گام برداشتن را نشان دهند  و این برای نشان دادن نیم تنه با نمای تمام رخ و کمترین کژنمایی، بهترین شیوه است.

نقاشی یونانی
شادی کنندگان، ائوتومیدس

ائوتومیدس این قاعده را شکسته بود و پای مرئی پیکره را پیش آورده بود تا آن را با نمای سه چهارم از پشت نشان دهد. ولی بروگوس نقاش، نخستین بار، پیکره ای گام بردارنده را در حالی که پای مرئی اش را جلو گذاشته و شانه اش را به طور مورب رو به بیننده برگردانده است، نشان میدهد . نتیجه آفرینش نخستین حالت ایستایی متعادل در تاریخ نقاشی است. این بار پیکره در نظر نقاش، واحدی فعال است نه مجموعه ای بر هم سوار شده ای از چند قطعه، مساله مهندسی پیکره تا بدان پایه حل شده است که بتوان آن را با حرکت متقاعد کننده ای شبیه سازی کرد. این در وهله نخست ممکن است مساله ای جزئی باشد ولی یک جزء ظاهراً سطحی می تواند مظهر تحولی دورانساز در مفهوم آن چیزی باشد که انسان ها مشاهده می کنند.

 

بیشتر بخوانیم:

هنر میسنی را بیشتر بسناسیم

 ستون ترایانوس، بنای یادبودی در وصف دو نبرد پیروزمندانه

 هنر موزاییک در دوران هلنی

 پانتئون؛ مشهورترین بنای هنر رم

 پیکرتراشی در اتروسک چگونه بود؟

 ویژگی های سرستون کورنتی

 معماری آشور

 موزاییک کاری در کلیساهای صدر مسیحیت



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.