امروز: پنج شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۹ برابر با ۰۹ شعبان ۱۴۴۱ قمری و ۰۲ آوریل ۲۰۲۰ میلادی
یکشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۸ ۱۳:۴۵
۱
PNAZAR
نسخه چاپی

درونی سازی چیست؟ درونی سازی در نظریه روابط شیء

درونی سازی چیست؟ درونی سازی در نظریه روابط شیء
به گزارشتمیم نیوز

وقتی نظریه پردازان روابط شیء از درونی سازی سخن می گویند، منظورشان این است که فرد جنبه هایی از محیط بیرون را جذب یا درون فکنی می کند و بعد آنها را در چارچوبی که از لحاظ روان شناختی معنی دار است، سازمان می دهد. در نظریه کلین، سه درون سازی مهم، خود (ایگو)، فراخود و عقده ادیپ هستند.

خود (ایگو)
کلین معتقد بود خود یا درک خویشتن فرد، خیلی زودتر از آنچه فروید فرض کرده بود به پختگی می رسد. با اینکه فروید معتقد بود خود هنگام تولد وجود دارد اما کارکردهای روانی پیچیده را تا تقریباً 3 یا 4 سالگی به آن نسبت نداد. از نظر فروید کودک تحت سلطه نهاد قرار دارد. اما کلین عمدتاً نهاد را نادیده گرفت و نظریه خود را بر اساس توانایی اولیه خود در درک کردن هر دو نیری ویرانگر و مهرآمیز و کنترل کردن آنها از طریق تقسیم کردن، فرافکنی و درون فکنی استوار نمود.
کلین معتقد بود که گرچه خود هنگام تولد عمدتاً سازمان نیافته است با این حال به قدر کافی قوی هست وکه اضطراب را احساس کند، از مکانیزم های دفاعی استفاده کند و روابط شیء اولیه را به صورت خیالی و واقعی برقرار نماید. خود با اولین تجربه کودک با تغذیه شروع به رشد می کند. یعنی زمانی که پستان خوب نه تنها کودک را با شیر بلکه با محبت و امنیت ارضا می کند. اما کودک پستان بد را نیز تجربه می کند، پستانی که شیر محبت یا امنیت نمی دهد. کودک هر دو پستان خوب و بد را درون فکنی می کند و این تصورات هسته اصلی گسترش بیشتر خود را فراهم می آورد. همه تجربیات، حتی آنهایی که به تغذیه ربطی ندارند توسط خود بر حسب اینکه چگونه با پستان خوب و پستان بد ارتباط پیدا می کنند ارزیابی می شوند. برای مثال وقتی خود پستان را تجربه می کند، جربیات خوب مشابهی را با اشیای دیگر، مانند انگشتان خودش، پستانک، یا پدر انتظار دارد. بنابراین اولین رابطه شیء کودک (پستان) نه تنها برای رشد بیشتر خود، بلکه برای روابط میان فردی بعدی شخص، نمونه نخستین می شود.
اما برای اینکه خود یک پارچه نمایان شد ابتدا باید تقسیم شود. کلین معتقد بود کودکان ذاتاً برای یکپارچگی تلاش می کند، اما در عین حال، مجورند نیروهای متضاد مرگ و زندگی را حل و فصل کنند که این در تجربه آنها با پستان خوب و پستان بد انعکاس می یابد. خودِ نوشکفته برای اجتناب از ازهم پاشیدگی باید خویشتن را به منِ خوب و منِ بد تقسیم کند. منِ خوب در صورتی وجود دارد که کودکان از شیر و محبت سیراب شوند، منِ بد در صورتی تجربه می شود که آنها شیر و محبت دریافت نکنند. تصور دوگانه خود به کودکان امکان می دهد جنبه های خوب و بد اشیای بیرونی را کنترل کنند. زمانی که کودکان رشد نمی کنند،برداشت های آنها واقع بینانه تر می شوند، به طوری که دیگر دنیا را به صورت اشیای ناقص نمی بینند و خود آنها یکپارچه تر می شود.

 

فراخود
برداشت کلین از فراخود حداقل از سه نظر با برداشت فروید تفاوتدارد: اولاً فراخود زودتر نمایان می شود؛ ثانیاً پیامد عقده ادیپ نیست؛ ثالثاً خیلی خشن تر و ظالم تر است. کلین از طریق روان کاوی بچه ها، تجربه ای که فروید نداشت، به این تفاوت ها دست یافت.
«تردیدی وجود ندارد که فراخود بعضی وقت ها در بیماران کوچک من که بین دو سال و نه ماه تاچهار سال هستند فعالیت کامل دارد. در حالی که طبق دیدگاه پذیرفته شده فرویدی، فراخود تا زمانی که عقده ادیپ حل نشده باشد، یعنی تا حدود پنج سالگی شروع به فعالیت نمی کند. به علاوه اطلاعاتی که من به دست آوردن نشان داد این فراخود اولیه بسیار خشن ر و ظالم تر از فراخود کودک بزرگتر یا بزرگسالان است.»
فروید معتقد بود فراخود در دو زیر سیستم تشکیل می شود: خود آزمانی که احساس های حقارت را به وجود می آورد و وجدان که به احساس های گناه منجر می شود. کلین قبول دارد که فراخود پخته تر احساسات حقارت و گناه به وجود می آورد اما روان کاوی او با کودکان باعث شد باور کند که فراخود اولیه به جای گناه، وحشت تولید می کند.
از نظر کلین، کودکان می ترسند بلعیده و قطعه قطعه و تکه پاره شوند، ترس هایی که شدیداً با مخاطرات واقعی بی تناسب هستند. چرا فراخود کودکان با تهدیدهای واقعی از جانب والدین تا این حد تفاوت فاحش دارد؟ کلین معتقد بود پاسخ این سوال در غریزه ویرانگر کودک قرار دارد که به صورت اضطراب احساس می شود. خود کودک برای کنترل کردن این اضطراب، لیبیدو یا غریزه زندگی را علیه غریزه مرگ بسیج می کند. با این حال غرایز زندگی و مرگ نمی توانند به طور کامل جدا شوند، از این رو خود مجبور می شود از خودش علیه اعمال خویش دفاع کند. این دفاع اولیه خود شالوده رشد فراخود را می ریزد، که خشونت شدید آن واکنشی است به دفاع پرخاشگرانه خود (ایگو) علیه تمایلات ویرانگرانه خودش. کلین معتقد بود این فراخود خشن و ظالم، مسبب بسیاری از گرایش های ضد اجتماعی و تبهکارانه در بزرگسالان است.
کلین فراخود کودک 5 ساله را خیلی شبیه فراخود مطرح شده فروید توصیف می کند. فراخود در 5 یا 6 سالگی اضطراب کم، اما گناه زیادی را برانگیخته می کند. در حالی که فراخود به تدریج به صورت وجدان معقول در می آید، مقدار زیادی از خشونت خود را از دست می دهد. با این حال، کلین نظر فروید را مبنی بر اینکه فراخود پیامد عقده ادیپ است، رد کرد. در عوض تاکید نمود که فراخود همراه با عقده ادیپ رشد می کند و سرانجام بعد از اینکه عقده ادیپ حل می شود به صورت گاه معقول در می آید.

 

عقده ادیپ
با اینکه کلین معتقد بود نظر او درباره عقده ادیپ صرفا گسترش و نه ابطال عقاید فروید است اما برداشت او از چند جهت با برداشت فروید تفاوت داشت. اولاً کلین معتقد بود عقده ادیپ خیلی زودتر از سنی که فروید پیشنهاد کرد شروع می شود. فروید معتقد بود که عقده ادیپ در مرحله آلتی صورت می گیرد، زمانی که کودکان تقریباً 4 یا 5 ساله هستند و بعد از اینکه مرحله دهانی و مقعدی را تجربه کرده اند. در مقابل کلین باور داشت که عقده ادیپ در چند ماه اول زندگی آغاز می شود ، با مراحل دهنی و مقعدی همپوش است و در مرحله تناسلی، حدود 3 یا 4 سالگی به اوج می رسد (کلین اصطلاح تناسلی را به آلتی ترجیح داد، زیرا دومی به روان شناسی مردانه اشاره دارد) ثانیاً کلین معتقد بود که بخش مهمی از عقده ادیپ، ترس کودکان ازمقابله به مثل مادرشان به خاطر خیال آنها در مورد خالی کردن بدن مادر است. ثالثاً او بر اهمیت حفظ کردن احساسات مثبت کودکان نسبت به پدر و مادر در طول سالهای ادیپی تاکید کرد. رابعاً او فرض کرد که عقده ادیپ در مراحل اولیه در خدمت نیاز واحدی برای هر دو جنس است، یعنی شکیل دادن نگرش مثبت نسبت به شیء خوب یا ارضا کننده (پستان یا آلت مردی) و اجتناب کردن از شیء بد و وحشتناک (پستان یا آلت مردی). در این موضع کودکان هر دو جنس می توانند عشق خود را به صورت متناوب یا هم زمان به سمت هر والد، هدایت کنند. بنابراین کودکان قادر به برقراری روابط همجنس گرا و دگرجنس گرا با هر دو والد هستند. کلین مانند فروید فرض کرد که پسرها و دخترها سرانجام عقده ادیپ را به صورت متفاوی تجربه خواهند کرد.

 

رشد ادیپی مردانه
کلین معتقد بود در خلال ماه های اولیه رشد ادیپی، پسر مقداری از امیال دهانی خود را از پستان مادرش به آلت تناسلی پدرش منحرف می کند. در این زمان، پسر بچه در موضع زنانه اش قرار دارد یعنی نگرش همجنس گرایانه منفعل را نسبت به پدرش اختیار می کند. بعداً به سمت رابطه جنسی دگرجنس گرا با مادرش پیش می رود، اما به خاطر احساس همجنس گرایانه قبلی خود نسبت به پدرش از اینکه پدر او را اخته کند، نمی ترسد. کلین معتقد بود این موضع همجنس گرای منفعل، شرط لازم برای رشد رابطه دگرجنس گرای سالم پسر با مادرش است. به بیان ساده تر، پس قل از اینکه بتواند برای آلت تناسلی خودش ارزش قائل باشد باید در مورد آلت تناسلی پدرش احساس خوبی داشته باشد.
با این حال، زمانی که پسر رشد می کند، تکانه های دهانی-سادیستی را نسبت به پدرش پرورش می دهد و می خواهد آلت مردی وی را با دندان بکند و او را به قتل برساند. این احساس ها، اضطراب اختگی و ترس از اینکه پدرش با کندن آلت مردی او دست به اقدام تلافی جویانه بزند، تحریک می کنند. این ترس، پسربچه را متقاعد می سازد که آمیزش جنسی با مادر شدیداً برای او خطرناک خواهد بود.
عقده ادیپ پسر فقط تا اندازه ای به وسیله اضطراب اختگی او حل می شود. عامل مهم تر توانایی او در برقرار کردن روابط مثبت با هر دو والد به طور همزمان است. در این مقطع پسر والدین خود را به صورت اشیای کامل می بیند، وضعیتی که او را قادر می سازد نسبت به  موضع افسرده خود بینش کسب کند.

 

رشد ادیپی زنانه
دختربچه نیز مانند سربچه، ابتدا پستان مادرش را به صورت خوب و بد در نظر می گیرد. بعداً در حدود 6 ماهگی، پستان را بیشتر به صورت مثبت در نظر می گیرد تا منفی. او بعدها مادرش را سرشار از چیزهای خوب می انگارد و این نگرش باعث می شود که تجسم کند بچه ها چگونه ساخته می شوند. او در این باره خیال بافی می کند که آلت پدرش را به عنوان بچه دهنده در نظر می گیرد، رابطه مثبتی با آن برقرار می کند و خیال می کند که پدرش بدن او را با بچه پر می کند. در صورتی که مرحله ادیپی زنانه به آرامی پیش برود، دختربچه موضع زنانه اختیار می کند و با هردو والد رابطه مثبتی برقرار می نماید.
با این حال تحت شرایط نه چندان ایده آل دختربچه مادرش را به عنوان رقیب در نظر می گیرد و در این باره خیالبافی می کند که مادرش را از آلت پدرش می دزدد و بچه های او را می رباید. درست به همان صورتی که خصومت پسر نسبت به پدرش به ترس از مقابله به مثل منجر می شود، میل دختر بچه به دزدیدن مادرش، ترس پارانوئیدی ایجاد می کند. مبنی بر اینکه مادر او با صدمه زدن به وی و گرفتن بچه های او، دست به عمل متقابل خواهد زد. اضطراب اساسی دختر بچه از این ترس ناشی می شود که مادرش به درون بدن او آسیب رسانده باشد، اضطرابی که فقط زمانی می تواند برطرف شود که او بعدها فرزند سالمی بدنیا آورد. به عقده کلین رشک آلت مردی از آرزوی دختربچه برای درونی ساختن آلت پدرش و بچه دار شدن از او ناشی می شود. برخلاف نظر فروید کلین نتوانست شواهدی پیدا کند که نشان دهد دختربچه مادرش را به خاطر به دنیا آوردن او بدون آلت مردی سرزنش می کند. در  عوض کلین معتقد بود که دختر در طول عقده ادیپ، دلبستگی عمیق به مادرش را حفظ می کند.
در مورد دخترها و پسرها، حل شدن سالم عقده ادیپ بستگی دارد به توانایی آنها در اجازه دادن به مادر و پدرشان که نزدیک هم قرار گیرند و با یکدیگر آمیزش جنسی داشته باشند. هیچ پس مانده ای از رقایت باقی نمی ماند. احساس های مثبت کودکان نسبت به هر دو والد، بعدها روابط جنسی بزرگسالی آنها را تقویت می کند.
کلین معتقد بود افراد با دو سایق نیرومند به دنیا می آیند. غریزه زندگی و غریزه مرگ. کودکان علاقه زیادی به پستان خوب و بیزاری شدید از پستان بد را پرورش می دهد در نتیجه فرد در تمام عمر تلاش می کند بین این تصورات روانی ناهشیار خوب و بد، لذت و درد سازش برقرار کند. مهم ترین مرحله زندگی چند ماه اول است، زمانی که روابط با مادر و سایر اشیای مهم، الگویی را برای روابط میان فردی بعدی تشکیل می دهد. توانایی بزرگسالان در عشق ورزیدن یا متنفر شدن، از این روابط شیء اولیه سرچشمه می گیرد.

 

بیشتر بخوانیم:

 درآمدی کلی بر نظریه روابط شیء /آشنایی با نظریه روابط شیء ملانی کلین

 نظر کلین درباره زندگی روانی کودک

مکانیزهای دفاعی روان کودک از دیدگاه ملانی کلین



+ 1
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری