فیلم «بامب شل» داستان زنانی را روایت میکنند که باعث سقوط مدیر ارشد و رئیس شبکه فاکس نیوز شدند. البته به بیان دقیقتر، آنها به سقوط او کمک کردند؛ زیرا ایلز در اصل توسط روپرت مرداک اخراج شد. روپرت مرداک کسی بود که در سال ۱۹۹۶ شبکه فاکس نیوز را تأسیس کرد و پس از مدتی مدیریت آن را به ایلز سپرد.
از آن زمان به بعد، این شبکه به مرکزی برای صحبت از راستگرایان تبدیل شد که دریایی از چهرههای سفید و زنان عروسکوار با کفشهای پاشنهبلند را در خود جای داده بود. اکنون راجر ایلز از دنیا رفته است اما افرادی مانند او هنوز در این دنیا زندگی میکنند.

فاکس نیوز شبکه ای که ارتباط بسیار نزدیکی به جمهوری خواهان دارد و یکی از معدود شبکه هایی است که دونالد ترامپ، علاقه ویژه ای به دنبال کردن آن دارد. راجر ایلز، رئیس سابق شبکه فاکس نیوز که از حلقه دوستان صمیمی دونالد ترامپ محسوب می شود، در سال 2016 توسط کارکنانش با اتهام آزار جنسی مواجه شد.
یکی از این افراد، مجری با سابقه این شبکه به نام گرچن کارلسون بود. مجری که بیش از ده سال در این شبکه مشغول به فعالیت بود اما در نهایت از این شبکه جدا شده و اعلام کرد که ایلز او را مورد آزار جنسی قرار داده و به همین دلیل است که هرگز نتوانسته ارتقاء شغلی کسب کند!
ایلز نیز در واکنش به ادعاهای خانم کارلسون گفت که شبکه فاکس قرارداد او را تمدید نکرده و به همین دلیل وی قصد داشته از شبکه انتقام بگیرد. در نهایت تحقیقاتی که انجام شد و مصادف شدن این موضوع با جنبش های زنان در هالیوود و خشم افکار عمومی، منجر به کناره گیری ایلز از ریاست فاکس نیوز و محکوم شدن این شبکه به پرداخت غرامت سنگین 20 میلیون دلاری به کارلسون شد. با این حال، ایلز هرگز حاضر به عذرخواهی از کارلسون و دیگر افرادی که او را متهم به آزار جنسی کرده بودند نشد چراکه معتقد بود انگیزه آنها بیشتر از اینکه به واقعیت نزدیک باشد، به نوعی یک انتقام جویی بوده است.
در میان کسانی که رئیس فاکس نیوز را به آزار جنسی متهم کردند، مجری و شخصیت مشهور ایرانی به نام رودی بختیار نیز به چشم می خورد. مجری که برادر زاده شاپور بختیار و خواهرزاده ثریا اسفندیاری (به ترتیب، آخرین نخست وزیر و ملکه شاه سابق) است. گفته شده که خانم بختیار نیز به دلیل صحبت درباره آزار جنسی از این شبکه اخراج شده است!
«بامبشل» به معنای یک رویداد ناخوشایند غیرمنتظره و شگفتآور است. عنوان فیلم زیرکانه انتخاب شده و زیرکی در سرتاسر فیلم جایگاه ویژهای دارد.
قصه فیلم درباره چند کارمند زن است که با لبخندهای سرد و جاهطلبی آهنین، برای یک نیروی سیاسی محافظهکار کار میکنند که آزار زنان را نهادینه کرده است. چگونه میتوان فیلمی با این موضوع ساخت درحالیکه برخی از تماشاگران آن درواقع وضعیتی مشابه با راجر ایلز دارند؟ طراحی شخصیتها باید بهقدری خوب باشد که مخاطبان، آنها را بهعنوان قهرمان خود بپذیرند. خوشبختانه فیلم در انجام این کار موفق عمل کرده است.
در فیلم «بامب شل» با عنوان اصلی «Bombshell» ، شارلیز ترون نقش میگن کلی و نیکول کیدمن نقش گرچن کارلسون را ایفا میکنند. در کنار آنها مارگو رابی با بازی در نقش شخصیت خیالی کایلا پاسپیسیل قلب تماشاگران را تسخیر میکند.
حوادث فیلم «بامب شل» به کارگردانی جی روچ و نویسندگی چارلز راندولف (نویسنده فیلم «رکود بزرگ») در آگوست ۲۰۱۵ و هنگامی رخ میدهند که قرار است اولین مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری حزب جمهوریخواه برگزار شود.

میگن کلی این برنامه را به همراه دو مجری دیگر شبکه فاکس نیوز اجرا میکند اما او کسی است که به دلیل پرسشهای چالشبرانگیز از ترامپ موردتوجه مردم قرار گرفته است. کلی به ترامپ میگوید: «شما زمانی به یک شرکتکننده در برنامه «کارآموز ستارگان» (برنامهای با اجرای دونالد ترامپ) گفتید که دیدن او هنگام زانو زدن مسرتبخش خواهد بود. آیا این خلقوخوی مردی است که ما باید او را بهعنوان رئیسجمهور انتخاب کنیم؟». پس از آن، ترامپ گفت که میگن کلی رفتار بسیار بدی داشته است و در حساب کاربری توئیتر خود، مطالبی علیه او منتشر کرد.
میگن در ابتدای فیلم، با لباسی قرمز، سفید و آبیرنگ مخاطب را با شبکه فاکس نیوز آشنا میکند، مستقیماً به آنها نگاه کرده و دیوار میان خود و تماشاگران را در هم میشکند. در این صحنه میبینیم که یک مرد با صدای بلند از او تعریف و تمجید میکند و دیگری نگاهی جنسی به او میاندازد. اما میگن به راه رفتنش ادامه میدهد و سعی دارد روی کار خود متمرکز شود.
صحبت او با بیننده باعث میشود که مخاطب فوراً به بخشی از تور ویژه میگن کلی تبدیل شود. این کار باعث ایجاد صمیمیت بین فیلم و مخاطب میشود؛ حتی ممکن است این حس به شما دست دهد که بخشی از یک نقشه توطئهآمیز هستید.
بنابراین هنگامی که او شروع به صحبت درباره راجر ایلز (با بازی پرنشاط جان لیسگو) میکند، بهویژه وقتی سابقه مشاوره دادن او به ریچارد نیکسون، رونالد ریگان و جرج اچ. دابلیو بوش مطرح میشود، شما سراپا گوش میشوید تا حرفهای میگن را بشنوید و از او میخواهید بیشتر حرف بزند. مخاطب، توسط یکی از بزرگترین ستارگان شبکه وارد جریانات داخلی آن میشود. زمانی که میگن میگوید راجر همیشه در حال تماشا است و ما نمایشگرهای نظارتی بسیاری را داخل اتاق شخصی او میبینیم، این صحنه خود گویای همهچیز است.
حوادث فیلم «بامب شل» به کارگردانی جی روچ و نویسندگی چارلز راندولف (نویسنده فیلم «رکود بزرگ») در آگوست ۲۰۱۵ و هنگامی رخ میدهند که قرار است اولین مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری حزب جمهوریخواه برگزار شود. میگن کلی این برنامه را به همراه دو مجری دیگر شبکه فاکس نیوز اجرا میکند اما او کسی است که به دلیل پرسشهای چالشبرانگیز از ترامپ موردتوجه مردم قرار گرفته است. کلی به ترامپ میگوید: «شما زمانی به یک شرکتکننده در برنامه «کارآموز ستارگان» (برنامهای با اجرای دونالد ترامپ) گفتید که دیدن او هنگام زانو زدن مسرتبخش خواهد بود. آیا این خلقوخوی مردی است که ما باید او را بهعنوان رئیسجمهور انتخاب کنیم؟». پس از آن، ترامپ گفت که میگن کلی رفتار بسیار بدی داشته است و در حساب کاربری توئیتر خود، مطالبی علیه او منتشر کرد.
چیزی که باید در نقد فیلم «بامب شل» مطرح شود این است که موضوع فیلم اساساً جنسیت و تبعیضهایی است که افراد بهواسطه آن قائل میشوند. این تبعیض جنسیتی به گستره تاریخ، فرهنگ و سیاست در تمام دنیا وجود داشته است. نکته مثبت فیلم، موفق بودن آن در نمایش تعرضهایی است که زنان، حتی آنهایی که امتیاز ویژهای دارند، بهسادگی در طول روز متحمل میشوند. حتی یک تعریف و تمجید غیرانسانی با هدف جنسی، تعرضی به حقوق زنان است. هنگامی که میگن در محیط شبکه راه میرود و مردان وراندازش میکنند، او حرکت خود را متوقف نمیکند. او یک مبارز است و بازی شارلیز ترون باعث میشود باور کنید که او اگر بخواهد میتواند یک شورش یا حتی ارتش را هدایت کند.

نقد فیلم «بامب شل» بدون اشاره به درخشش بازیگران آن، بهخصوص شارلیز ترون خالی از لطف خواهد بود. یکی از تواناییهای ترون بهعنوان یک بازیگر این است که هیچگاه از مخاطب تمنّای دوست داشته شدن نمیکند؛ او همانند یک دژ، توان فیلم را بالا برده است. ترون به شما نشان میدهد که چگونه کاراکترهای فیلم حس قرنطینه شدن دارند. فیلم «بامبشل» نگاهی واقعگرایانه به موضوع تبعیض جنسیتی دارد و شارلیز ترون با بازی بینظیر و خراشی که به صدای خود داده است در برجستهساختن این واقعگرایی موفق عمل کرده است. ترون بهقدری در بازی خود مهارت به خرج داده که میتوان گفت به همزاد میگن کلی تبدیل شده است. حتی وقتی فیلم سعی دارد برخی مسائل زنانه را در این دنیای زشت به تصویر بکشد، ترون قصدی برای ملایم کردن صفات شخصیتی میگن ندارد.

نیکول کیدمن نیز بازی معرکهای از خود نشان داده است. شخصیت او، گرچن کارلسون اولین کسی است که دومینو حوادث را به راه میاندازد. در سریال «بلندترین صدا» محصول شبکه شوتایم که به سقوط راجر ایلز میپردازد، کاراکتر کارلسون بیشتر به تصویر کشیده شده است. اغلب اوقات، کیدمن بازی صمیمانهای از گرچن ارائه داده و جی روچ این شخصیت را بیشازحد احساساتی نشان داده است؛ بهطور ویژه زمانی که در چند صحنه نگاهی به گذشته و کودکی او داریم، این موضوع برایمان ملموس میشود. در برخی صحنهها، کیدمن شخصیتی طنزآلود از گرچن ارائه داده است و زمانی که ژستهای متمرد و سرکش از گرچن را ایفا میکند، شاهد نوعی طنز تند هستیم؛ این طنز طعنهآمیز، زمانی نمود پیدا میکند که او بدون آرایش جلوی دوربین ظاهر میشود. فیلم قصد دارد این پیام را به تماشاگران انتقال دهد:«اگر برای دشمن کار کنید، هیچگاه برنده نبرد نخواهید شد.»

اگر بخواهیم منصف باشیم باید در نقد فیلم «بامب شل» ذکر کنیم که داستان فیلم حاوی تناقضاتی ناراحتکننده است. مخاطب عملاً نمیتواند با این تناقضات کنار بیاید. اما بازی مارگو رابی در نقش کایلا ذهن شما را به سمت فضای عاطفی فیلم منحرف میکند. او نقش دختری محبوب را ایفا میکند که توسط راجر مورد بیرحمی قرار میگیرد. کارگردان به خوبی توانسته است از پس این فضای عاطفی برآید؛ بهویژه در صحنهای ناراحتکننده که راجر قصد دارد به کایلا تعرض کند. رابی با چشمان وحشتزده از نظر جسمی تسلیم میشود. این صحنه، وحشت آزار جنسی و اثری که بر روح و جسم فرد آزاردیده میگذارد را به خوبی نشان میدهد.
کایلا، بره قربانیشده فیلم و تا حدودی نماد بیگناهی زنان است. مسئلهای که در فیلم «بامبشل» مطرح میشود این است که میگن و گرچن سالها قربانی این آزارها بوده و با قدرت تعدیگرایانه مردان کنار آمده بودند. فیلم قصد دارد بگوید که اگر یک زن زودتر این مسئله را بیان و برای مبارزه با آن درخواست کمک میکرد شاید قربانیان دیگر نجات پیدا میکردند. اما میگن و گرچن این کار را نکردند و شاید نمیخواستند که با آن مبارزه کنند؛ این حقیقتی است که فیلم نمیتواند با آن روبرو شود. ایلز مردی افتضاح بود، اما این لبخند زنان به او بود که به یک اهریمن تبدیلش کرد.
بیشتر بخوانیم:
رستگاری در شائوشنک؛ بهترین فیلم IMDB
دختر دانمارکی اقتباسی از یک واقعیت
کتابخوان (The Reader) ؛ماجرای عشقی در پس پرده





