امروز: یکشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۲۷ رمضان ۱۴۴۲ قمری و ۰۹ مه ۲۰۲۱ میلادی
شنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۹ ۱۲:۲۵
۲
PNAZAR
نسخه چاپی

جبرگرایی متقابل چیست؟

جبرگرایی متقابل چیست؟
به گزارشتمیم نیوز

اسکینر معتقد بود رفتار حاصل محیط است،یعنی منشأ رفتار فرد در نهایت بیرون از او قرار دارد. زمانی که وابستگی های محیطی تغییر می کنند، رفتار عوض می شود. اما چه نیرویی محیط را تغییر می دهد؟

اسکینر باور داشت که رفتار انسان می تواند مقداری کنترل متقابل بر محیط اعمال کند، اما تاکید کرد که در نهایت این محیط است که رفتار را تعیین میکند. نظریه پردازان دیگر مانند ریموند کتل، هانس آیزنک و گوردون آلپورت بر اهمیت صفات یا گرایش های شخصی در شکل دهی رفتار تاکید کردند. در مجموع این نظریه پردازان معتقد بودند که عوامل شخصی برای به وجود آوردن رفتار با شرایط محیطی تعامل می کنند.

آلبرت بندورا موضع کاملاً متفاوتی دارد. در نظریه او تعامل متقابل بین سه متغیر، محیط، رفتار . شخص، مسبب رفتار انسان است. در این طرح رفتار تا اندازه ای حاصل از محیط است و برعکس، محیط تا اندازه ای حاصل از رفتار است. در ضمن بندورا عامل سوم مهمی را اضافه می کند: شخص.

منظور بندورا از شخص، عوامل شناختی نظیر حافظه، پیش بینی، برنامه ریزی و قضاوت هستند. چون انسان ها از این توانایی های شناختی برخوردارند و آنها را به کار می برند، می توانند بر محیط و رفتارشان تاثیر بگذارند. شناخت حداقل تا اندازه ای تعیین می کند که افراد به کدام رویدادهای محیطی توجه کنند، چه ارزشی برای این رویدادها قائل شوند و چگونه این رویدادها را برای استفاده در آینده، سازمان دهند.

با این حال شناخت یک موجودیت خود مختار نیست که از رفتار و محیط مستقل باشد. بندورا از نظریه پردازانی که منبع رفتار انسان را به نیروهای درونی مانند غرایز، سایق ها، نیازها یا قصدها نسبت می دهند، انتقاد کرد.

خود شناخت تعیین می شود و رفتار و محیط آن را تشکیل می دهند. اما رفتار و محیط هم تا اندازه ای توسط شناخت تعیین می شوند. بنابراین بندورا فقط رفتار را بر حسب جبرگرایی متقابل در نظر می گیرد، اصطلاحی که از تعامل سه طرفه محیط، رفتار و شخص حکایت دارد.

این مثال را در مورد جبرگرایی متقابل در نظر بگیرید. کودکی که از پدرش تمنا می کند برای دومین بار یک تکه کیک شکلاتی به او بدهد، که این از نقطه نظر پدر یک رویداد محیطی است. اگر این پدر به طور خودکار و بدون فکر، برای بار دوم یک تکه کیک شکلاتی به فرزندش بدهد، از نظر اسکینر این دو نفر رفتار یکدیگر را شرطی کرده اند. در این صورت رفتار پدر توسط محیط کنترل شده است اما رفتار او به نوبه خود، تاثیر کنترل متقابل بر محیط او، یعنی کودک، خواهد داشت.

اما در نظریه بندورا این پدر می تواند به پیامدهای تقویت کردن رفتار کودک یا بی توجهی به آن، فکر کند. امکان دارد او فکر کند اگر یک تکه دیگر کیک شکلاتی به او بدهم، موقتاً دست از گریه کردن برمیدارد، اما در آینده به احتمال بیشتری سماجت خواهد کرد تا مرا تسلیم خودش کند. پس به او اجازه نخواهم داد یک تکه دیگر کیک شکلاتی داشته باشم.

بدین ترتیب این پدر هم بر محیطش یعنی کودک و هم بر رفتار خودش یعنی رد کردن درخواست فرزندش، تاثیر داشته است. رفتار بعدی این کودک یعنی محیط پدر به شکل گیری شناخت و رفتار پدر کمک می کند. اگر کودک دست از تمنا کردن بردارد، پدر او افکار دیگری خواهد داشت.

برای مثال او ممکن است رفتار خودش را با این فکر ارزیابی کند: من پدر خوبی هستم زیرا کار درستی انجام دادم. تغییر در محیط نیز به این پدر امکان می هد رفتارهای متفاوتی را دنبال کند. بنابراین رفتار بعدی او تا اندازه ای توسط تعامل متقابل محیط، شناخت و رفتار وی تعیین می شود.

این مثال تعامل متقابل عوامل رفتاری، محیطی وشخصی را از نقطه نظر پدر نشان میدهد. اولاً تمنای کودک بررفتار پدر تاثیر گذاشت، تا اندازه ای شناخت پدر را تعیین کرد، رفتار پدر به شکل دهی رفتار کودک یعنی محیط خودش کمک رد، رفتار او بر افکار خودش نیز تاثیر گذاشت و شناخت او تا اندازه ای رفتارش را تعیین کرد.

برای کامل کردن این چرخه شخص باید بر محیط تاثیر بگذارد.چگونه شناخت پدر بدون اینکه ابتدا به رفتارتبدیل شده باشد، می تواند مستقیماً محیط را شکل دهد؟ نمی تواند این کار را انجام دهد، زیرا شخص بر شناخت به تنهایی دلالت ندارد بلکه مظهر شخص است.

بندورا معتقد است افراد به وسیله خصوصیات جسمانی شان نظیر، سن، هیکل، نژاد و جنسیت و جذابیت قبل از اینکه کاری انجام دهند یا چیزی بگویند، واکنش های متفاوتی را در محیط اجتماعی شان فرا می خوانند. بنابراین این پدر به خاطر نقش و جایگاهش به عنوان پدر و شاید  همراه با آن به خاطر هیکل بزرگتر و قدرت بیشتر، تاثیر بی چون و چرایی بر کودک دارد.

مشارکت های متفاوت

بندورا اصطلاح متقابل را برای اشاره به تعامل سه تایی نیروها به کار می برد. این سه نیروی متقابل لزوماً فدرت مساوی یا مشارکت برابر ندارند. قدرت نسبی این سه نیرو با توجه به فرد و موقعیت تغییر می کند.

گاهی رفتار ممکن است از همه قوی تر باشد مثل زمانی که کسی برای لذت خودش پیانو می نوازد. در مواقع دیگر محیط بیشترین تاثیر را دارد مانند زمانی که قایقی واژگون می شود و هر جان به در برده ای به شیوه بسیار کشابه فکر و رفتار می کند.

در مواقع دیگر امکان دارد شناخت (شخص) برتری داشته باشد، مانند هنگامی که کسی معتقد است سیاره های منحوسی قصد دارند او را نابود کنند. تاثیر نسبی رفتار، محیط و شخص بستگی دارد به اینکه کدام یک از ایم نیروهای  سه گانه در لحظه خاصی از همه نیرومندتر است.

رویارویی های تصادفی و رویدادهای غیرمنتظره

با اینکه افراد می توانند زندگی خود را تا اندازه ای کنترل کنند، اما نمی توانند همه تغییرات محیطی احتمالی را پیش بینی نمایند. ملاقات های غیرمنتظره با دیگران یا رویدادهای برنامه ریزی نشده، معمولاً مسیر زندگی زندگی افراد را برای همیشه تغییر می دهند.

بندورا تنها نظریه پرداز شخصیت است که اهمیت این رویارویی های تصادفی و رویدادهای غیرمنتظره را در نظر می گیرد.

بندورا رویارویی تصادفی را به این صورت تعریف می کند: ملاقات از پیش برنامه ریزی نشده افراد ناآشنا با یکدیگر. رویداد غیرمنتظره، تجربه محیطی غیرمترقبه و از پیش برنامه ریزی نشده است. زندگی روزمره افراد کم و بیش تحت تاثیر افرادی که تصادفاً با آنها ملاقات می کنند و رویدادهایی که نمی توانند آنها را پیش بینی کنند، قرار دارد. همسر، شغل و محل اقامت فرد می توانند به مقدار زیاد در نتیجه برخوردهای غیرمنتظره باشند که برای آنها برنامه ریزی نکرده یا انتظار آنها را نداشته است.

همان گونه که رویدادهای تصادفی بر زندگی همه افراد تاثیر می گذارند، زندگی . شغل نظریه پردازان مشهور شخصیت را نیز شکل داده اند. دو نمونه از این موارد، آبراهان مزلو و هانس آیزنک هستند.

مزلو هنگام جوانی بسیار خجالتی بود، مخصوصاً زمانی که با زنان مواجه می شد. او در عین حال، عمیقاً عاشق دخترخاله اش برتاگودمن بود اما خیلی خجالت می کشید عشق خود را ابراز کند. یک روز هنگامی که او به خانه دخترخاله اش رفته بود، خواهر بزرگتر برتا او را به طرف برتا هل داد و گفت به خاطر پتی او را ببوس .

مزلو این کار را کرد و در کنال تعجب برتا اعتراضی نکرد. برتا نیز او را بوشید و از آن لحظه به بعد زندگی قبلاً بی هدف مزلو تغییر کرد. او و برتا فوراً ازدواج کردند، زندگی زناشویی او، وی را از یک دانشجوی معمولی به دانشممند برجسته ای تبدیل کرد که سرانجام روند روان شناسی انسان گرا را در ایالات  متحده شکل داد.

هانس آیزنک روان شناسی مشهور بریتانیایی نیز کاملاً تصادفی وارد روان شناسی شد. او قصد داشت در دانشگاه لندن فیزیک بخواند، اما ابتدا باید یک امتحان ورودی را می گذارند. بعد از یک سال انتظار برای این امتحان، به او گفته شد که برای امتحان اشتباهی آماده شده است، بنابراین باید یک سال دیگر صبر کند تا امتحان درست را بگذراند. او به جای اینکه تحصیلات خود را بیشتر به عقب بیندازد، پرسید آیا رشته علمی دیگری وجود ندارد که بتوان آن را دنبال کند. وقتی به او گفتند که می تواند در برنامه روان شناسی ثبت نام کند، پرسید روان شناسی دیگر چیست؟ آیزنک تصمیم گرفت روان شناسی را دنبال کند و یکی از مشهورترین روان شناسان دنیا شد.

رویدادهای غیرمنتظره، بعد مجزایی را به هر طرحی که برای پیش بینی رفتار انسان به کار می رود اضافه می کند و پیش بینی های دقیق را عملاً غیرممکن می سازد. با این حال رویارویی های تصادفی فقط با وارد شدن به طرح جبرگرایی متقابل در محیط و اضافه شدن به تعامل متقابل شخص، رفتار و محیط بر انسان ها تاثیر می گذراد.

در این مورد رویارویی های تصادفی به همان طریق رویدادهای برنامه ریزی شده بر افراد تاثیر می گذارند. بعد از وقوع رویارویی تصادفی، افراد نسبت به آشنای جدید، طبق نگرش هاف سیستم های عقیدتی و تمایلات شان به علاوه واکنش طرف مقابل به آنها، رفتار می کنند.

بنابراین در حالی که بسیاری از رویارویی های تصادفی و رویدادهای برنامه ریزی نشده تاثیر ناچیزی بررفتار افراد دارند، سایرین تاثیر ماندنی تری دارند و موارد دیگر افراد را به سمت مسیر زندگی دیگری می رانند.

رویارویی های تصادفی و رویدادهای غیرمنتظره، غیرقابل کنترل نیستند. در واقع افراد می تواننند کاری کنند که رویدادهای تصادفی اتفاق بیفتند.

مردی که طلاق گرفته است و به دنبال فرصتی برای ازدواج مجدد می گردد، می تواند احتمال ملاقات کردن با همسر بالقوه ای را با دنبال کردن روش های عمل موثری افزایش دهد. برای مثال او می تواند به کلوب افراد مجرد بپیوندد، به مکان هایی برود که احتمال یافتن زنان مجرد وجود دارد، یا از دوستش بخواهد همسر مناسبی را به او معرفی کند. اگر او با زن مناسبی ملاقات کند می تواند خودش را برای جذاب بودن و جالب بودن برای آن زن آماده سازد و از این راه احتمال رابطه بادوام را افزایش دهد.

بندورا این جمله را از لویی پاستور نقل می کند: شانس فقط به ذهن آماده کمک می کند. برعکس این فرد آماده می تواند از رویارویی های تصادفی و رویدادهای غیرمنتظره ناخوشایند بگریزد به این صورت که احتمال آنها را پیش بینی کند و در جهت به حداقل رساندن هرگونه تاثیر منفی که ممکن است بر رشد آینده داشت باشند، گام هایی را بردارد.

 

بیشتر بخوانیم:

 نظریه بندورا، انسان به عنوان موجودی عامل

 سه سطح شناخت از منظر سالیوان

 فشار آزادی و احساس تنها ماندن در جهان

 طریقه روان درمانی راتر

 ارزیابی نظریه یونگ/برداشت از انسان

 بررسی ناسازگاری ها و نابهنجاری ها از دیدگاه آدلر



+ 2
مخالفم - 0

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به تمیم خبر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.